میدان زنان: اپیزود اول:
هنرپیشه زن غفلتا باردار شده است. او علاوه بر آرزوهای برباد رفته اش زیر هجمه ای از دو جریان متفاوت قرار می گیرد. شوهر هنرپیشه که مدام می گوید :" هر کاری بکن اما بچه ام را از من نگیر" و هنرپیشه نقش مقابل که مدام تکرار می کند:"خانم صوفی شدن در سینما سخت نیست خانم صوفی ماندن دشوار است." زن هنرپیشه خودش را از اسب پایین می اندازد اما خانم دکتر زنان و زایمان که در اپیزود بعدی قرار است نقش قربانی یا شاید قهرمان را برعهده گیرد با خوشحالی صدای تپش قلب کاکل زری را در اتاق سونوگرافی برایش می گذارد. کات!
اپیزود دوم:
تلفن همراه زن روستایی بر ترک موتور سه چرخ زنگ می خورد. از آزمایشگاه تماس گرفته اند که خانم باردار است. برای زنی که به همراه شوهرش با تخلیه چاه و فاضلاب کسب درآمد می کند زمان مناسبی برای بارداری نیست. پس سقط جنین بهترین راه است. زن در مطب در دام زن میانسالی می افتد که حاضر است در قبال به دست آوردن نوزاد زن پول هنگفتی بدهد. اما در آخر مشخص می شود که همه اینها یک نقشه بوده که در خلال یک زندگی راحت در خانه مجلل زن میانسال، مهر جنین بر دل پدر و مادر بنشیند. انگیزه زن میانسال کاملا آرمان گرایانه به نظر می رسد. زن و مرد به خاطر نوزادشان، پولی که از زن گرفته اند را روی میز گذاشته و صبح زود خانه مجلل را ترک می کنند.
اپیزود سوم:
زن میانسال خود را برای زایمان دخترش آماده می کند. زنگ تلفن به صدا در می آید. بله، خانم از دخترش زودتر حامله شده است. زن می ماند و شماتت اطرافیان و حمایت عجیب و محیرالعقول شوهرش برای نگه داشتن جنین. نتیجه:فرزند، هدیه خداست.
اپیزود چهارم:
خانم دکتری که در تمام اپیزودها حضور مثبت و موثری برای حفظ جنین دارد از طریق تلفن می فهمد که باردار است. اولین کاراکتر این فیلم است که از این خبر ذوق زده می شود.در سکانس بعد زن سراغ زن جوانی می رود که در واقع عمل بارگذاری روی تخمک او صورت گرفته و با نتقال تخمک به رحم خودش باردار شده است. اما بلافاصله متوجه می شود که شوهرش به طور مخفیانه با این زن ارتباط برقرار کرده است.
اپیزود پنجم:
همسر صیغه ای یک دولتمرد صاحب نفوذ به طور غیر منتظره باردار می شود. تمامی 15 دقیقه این اپیزود در کش و قوس تعقیب و گریز میان زنی که عاشق جنین تازه و مردی که با تمام ترس و خشم به دنبال حیثیت و آبروی خود است، می گذرد.
"دعوت" فیلمی است که شاید نمی بایست ابراهیم حاتمی کیا آن را می ساخت. این فیلم که به تازگی در سینماهای تهران اکران شده در صدر فروش قرار داد. آنونس متفاوت این فیلم علاوه برنام صاحب اقتدار و شهیرکارگردان، آدم را برای دیدنش در سینما دعوت می کرد. همین آنونس متفاوت بود که این انتظار را در تماشاگران قبل از تماشای فیلم ایجاد کرد که حاتمی کیا خواسته است که ساختارهای ذهنی جامعه در خصوص سقط جنین را دگرگون کرده و تابوی این عمل به اصطلاح ضد شرعی را بشکند اما در واقعی اصلا اینطور نیست. حاتمی کیا در سکانس به سکانس این فیلم این شعار را فریاد زد:"بچه هدیه خداست و سقط جنین کار بدی است."
"دعوت" در 5 اپیزود با موضوع بارداری غیرمنتظره پنج زن از اقشار مختلف (هنرپیشه، زن روستایی،یک حاج خانم میانسال،دکتر زنان و زایمان ،یک همسر صیغه ای) ساخته شده است. دو اپیزود اول بسیار ضعیف، کلیشه ای و غیر ملموس است.می توان گفت که فیلمساز برای جمع آوری این دو اپیزود بسیار عجولانه عمل کرده است. سه اپیزود آخر ترکیب خوش ساخت تری به خود گرفته است اما عنصر تعجیل در آن به خوبی احساس می شود. عبارات، مفاهیم ، پیام ها و حتی تصاویر انگار که در هر سه اپیزود آخر به مرز انفجار رسیده است اما جایی و حتی زمانی برای ارائه دادن وجود ندارد.. هر کدام از این اپیزودها، می توانست دستمایه ای برای ساخت یک فیلم کامل باشد اما هر کدام درقالب یک فیلم کوتاه 15 تا 20 دقیقه ای کاملا کنسرو شده به مخاطبان ارائه می شود..این محدودیت فضا قدرت مانور کارگردان را تا حد بسیار زیادی محدود کرده است.. تعجیل حاتمی کیا برای به تصویر کشاندن موضوع سقط جنین که هنوز در ایران به قالب یک تابوی ناشکستنی قراردارد به گونه ای است که من به عنوان بیننده حس کردم که حاتمی کیا می خواسته در ارائه تمام زوایای مبحث سقط جنین یکه تاز باشد.
اما اینجا هیچ تابویی شکسته نمی شود. هیچ زنی مجبور به سقط جنین نمی شود. آرزوهای یک زن، وضعیت نامناسب اقتصادی، سلامت زن به ویژه در شرایط میانسالی، آسیب هایی که یک زن برای بارداری و یا حتی سقط جنین زیر فشار افکار سنتی جامعه متحمل می شود و در نهایت بلاتکلیفی کودکان حاصل ازدواج موقت و بعضا نامشروع در این فیلم فدای تفکر فیلمساز به همان سنگینی تفکر حاکم بر جامعه از جانب قانونگذاران، مجریان و مردم می شود. گذشته از نگاه انتقاد آمیز ، نکته سنجی قابل تحسین کارگردان در اپیزود آخر (بارداری همسر صیغه ای یک حاج آقای متاهل و متنفذ) و حتی دیالوگ های بی پروا و پلان های بی باکانه سراسر این فیلم نمی تواند در خدمت مضمون قرار گرفته و تماشاگران را برای بار دوم به سینما بکشاند.
در سراسر این فیلم تنها چیزی که به آن اهمیتی داده نمی شود زن و آینده اوست که به راحتی در زیر لایه ای از احساسات مذهبی و مادرانه، فدای فضیلت نگهداری جنین می شود. همیشه دلایل یک زن برای سقط جنین بسیار متفاوت و قطعا تحت شرایط خاص خودش است. تمام دلایلی که این فیلم برای حفظ جنین به اذهان عمومی تزریق کرده است در دنیای واقعی می تواند دلیل اصلی از بین بردن جنین باشد.
جسیکا نوریس؛مترجم : صهبا صمدی دزفولی
در سراسر جهان ، تبعیض آشکار بر علیه زنان هنوز پا بر جاست و در بیشتر موارد این تبعیضات در قوانین خشن و واجب الاطاعه متجلی می شوند. اما چرا؟
این تبعیض ها بی معنا هستند. حق برابری بارها در قوانین بین المللی، قوانین اساسی کشورها و معاهدات گوناگون از قبیل اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، معاهدۀ رفع کلیۀ اشکال تبعیض علیه زنان (سیدا)، به صراحت ذکر شده است. همۀ قوانین و معاهدات مذکور، حق برابری در پیشگاه قانون و برخورداری از حمایت یکسان قانون را مقرر داشته اند. معاهدۀ پکن مصوب پنجمین کنفرانس جهانی سازمان ملل متحد دربارۀ زنان در سال 1995، نیاز به "تضمین عملی برابری و عدم تبعیض قانونی" و "ابطال هر قانون مبتنی بر تبعیض جنسیتی" را مطرح می کند.
همۀ اینها به نظر خوب است اما با آنچه در شهرها، روستاها، خانه ها، مدارس و حتی محاکم رخ می دهد کاملاً متفاوت است.
بسیاری از قوانین تبعیض آمیز، به حقوق خانواده و محدود کردن حق زن برای ازدواج، طلاق و ازدواج مجدد و تأیید چند همسری مردان مربوط می شوند.
مالی، سودان و یمن در زمرۀ کشورهایی هستند که قوانینشان به "اطاعت زن از شوهر" در روابط زناشویی حکم می کنند.
قانون احوال شخصیۀ مسلمین سودان مصوب 1992 مقرر می دارد که از جمله حقوق مرد، "تمکین شدن و اطاعت شدن دوستانه توسط همسر" است. قانون احوال شخصیۀ یمن مصوب 1992 حتی معیارهای اطاعت زن را برمی شمارد که شامل شرایطی از این قبیل است که "زن باید به شوهرش اجازۀ روابط جنسی مشروع را بدهد" و "باید از فرامین شوهر اطاعت کند" و "نباید از خانه بدون اجازۀ همسرش خارج شود"
دیگر قوانین احوال شخصیه که تبعیض جنسیتی قائل می شوند، از انکار حق رأی زنان در کویت تا ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان سعودی را در بر می گیرند.
قوانین ارث و مالکیت نیز حوزه های مهم اعمال تبعیض هستند. قانون لسوتو مقرر می دارد که : "هیچ مال غیرمنقولی نباید به نام یک زن مزدوج ثبت شود"
قانون مدنی شیلی حکم می کند که "رابطۀ زناشویی باید توسط مرد اداره شود و ادارۀ اموال مشترک زوجین و اموال زن نیز با اوست"
تا سال 2002، قانون نپال مقرر می داشت که دختران تنها در صورتی می توانند از اموال خانواده سهم ببرند که حداقل 35 ساله و مجرد باشند. پس از سالها تلاش، جنبش زنان نپالی، فقط موفق به اصلاح بخشی از این قانون شد. هم اکنون، دختران از زمان تولد، بر اموال خانواده، حقی برابر با پسران دارند، اما قانون آنان را ملزم می کند که به محض ازدواج، اموال تعلق گرفته را به دیگر اعضای خانواده مسترد کنند.
در بسیاری کشورها، قوانین جزایی – که ادلۀ قابل قبول برای اثبات دعوا را تعیین می کنند – صریحاً تبعیض جنسیتی قائل می شوند. برای مثال در پاکستان، اسناد حقوقی مربوط به تعهدات مالی باید توسط دو مرد، یا یک مرد و دو زن گواهی شوند. در پرونده های تجاوز نیز چهار مرد بالغ و مسلمان باید بر وقوع تجاوز شهادت دهند و هیچ مقرراتی برای استماع شهادن زنان در این زمینه وجود ندارد.
تجاوز از سوی شوهر (برقراری اجباری رابطه) صریحاً در قوانین بسیاری از جوامع – مانند هند، مالزی و تونگا - از عنوان تجاوز مستثنی شده است. در قوانین اتیوپی، لبنان، گواتمالا و اوروگوئه، اگر مرد پس از تجاوز، با قربانی جرم ازدواج کند از تحمل مجازات معاف می شود. قانون مجازات نیجریۀ شمالی متذکر می شود که ضرب و شتم "اگر توسط شوهر برای اصلاح زن صورت گیرد" تا حدی که "منجر به جراحت شدید نشود" جرم نیست.
و اما در مورد قتل های به اصطللاح ناموسی، در سوریه، مراکش و هائیتی، مردانی که زنانشان را بدین عنوان می کشند از تحمل مجازات معاف هستند. در اردن، کمپینی که در اعتراض به قتل "ناموسی" شکل گرفته بود ، نتوانست قانون را تغییر دهد و فقط نوانست تبعیض جنسیتی را در این زمینه ملغی کرده و هر زن و مردی را از تحمل مجازات به قتل رساندن همسرش به دلایل ناموسی، معاف کند. البته از آنجا که در عمل مردان مرتکب چنین قتلی می شوند، این اصلاحیه فقط نمود خارجی تبعیض جنسیتی را محو کرده است، نه خود آن را.
منصوره شجاعي، ژيلا بني يعقوب، پروين اردلان و ناهيد کشاورز، چهار تن از فعالان سرشناس حقوق زنان در ايران، در مصاحبه با روز، به بيان دغدغه هاي خود در مورد سرنوشت لايحه موسوم به "حمايت از خانواده" و امکان احياي ماده 23 اين لايحه (در مورد ازدواج مجدد مردان) پرداخته اند.
پس از تصويب کليات لايحه موسوم به حمايت از خانواده و حذف دو ماده 23 و 25 از آن، هفته گذشته يکي از نمايندگان مجلس خبر از احتمال بازگشت ماده 23 به اين لايحه را داد. سيد سلمان ذاکر، عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس هشتم، به خبرگزاري مهر گفت: "اخيرا پيشنهادهاي جديدي به کميسيون رسيده که بر اساس آن، ماده 23 بار ديگر در لايحه قرار مي گيرد و بر اساس آن، رضايت زن اول، شرط پذيرش ازدواج مجدد مرد خواهد شد." وي همچنين از اضافه شدن شروطي براي رعايت عدالت مرد بين همسران خبر داد. باز گشت اين ماده به لايحه پيشنهادي قوه قضاييه که با تغييراتي در دولت، ماده چند همسري به آن اضافه شد، در حالي صورت مي گيرد که پيشتر سخنگوي دولت، بارها از منافع زنان در اين ماده پيشنهادي سخن گفته بود.
فعالان جنبش زنان در مخالفت با اين لايحه، تلاش فراواني کرده و ائتلاف بزرگي نيز در همين راستا شکل گرفته بود. خبرها حاکي از موج جديدي از مخالفت با اصرار دولتمردان در اضافه کردن اين ماده پيشنهادي دولت در لايحه اي است که نام حمايت از خانواده بر خود دارد.
قصد لج بازي دارند
منصوره شجاعي، فعال جنبش زنان و از اعضاي فعال ائتلاف عليه لايحه اي که به ضد زن، مشهور شد، حرکت زنان در مخالفت با اين لايحه را مدني ترين و مسالمت جويانه ترين شيوه مخالفت يک جنبش اجتماعي مي داند. به باور او: ماده 23 و حذف آن از لايحه، پيشرفت فعالان زن در خواسته هايشان نبود. بلکه تنها تلاشي بود براي اينکه به قانوني بدتر و تحقيرآميزتر عقب گرد نکنيم. آن هم تلاشي مسالمت آميز و مدني. اما به نظر مي رسد که عده اي قصد دارند که با لج بازي هاي عامدانه، طرح خواسته هاي زنان به شيوه هاي مدني را غيرممکن کنند.
منصوره شجاعي با تاکيد براينکه جنبش زنان قطعا در برابر کنشهايي که وضعيت حقوقي زنان را بمراتب بدتر از پيش خواهد کرد، ساکت نمي ماند، ادامه مي دهد: ما نيز مي دانيم که اين ماده چه باشد و چه نباشد، مردان در داشتن زنان متعدد آزادند. ولي مساله اين است که اصرار دارند که همين شرايط بد را قانوني هم بکنند!
ژيلا بني يعقوب، روزنامه نگار و عضو ديگر اين ائتلاف، جهان بيني افراد و ذهنيتشان را در انتخاب موضوعات و اهميت دادن به آنها دخيل مي داند و مي گويد : زنان جامعه ما کم مشکل ندارند. جامعه ما درگير مسائل زيادي است که خانواده ها با آنها مواجهند. اين که چرا ماده 23، تا اين درجه مهم مي شود، که همه خواسته ها و همه مشکلات کنارش رنگ مي بازد و همه تلاش ها معطوف مي شود به اين که به هر نحو ممکن، در لايحه جا داشته باشد، به نظر من به ذهنيت کساني برمي گردد که آن را دنبال مي کنند. ذهنيت آدمهاست که جهانشان را مي سازد و رفتار و خواسته هايشان را شکل مي دهد. بنابراين بدون شناخت اين ذهنيت، نمي توانيم به چرايي چنين عملي پاسخ دهيم.
او معتقد است که کساني که از نخست، اقدام به اضافه کردن اين ماده در لايحه کردند، بيکار نخواهند نشست و خواسته خود را که از ذهنيتشان به زن و خانواده نشات مي گيرد، دنبال مي کنند. بني يعقوب بر تلاش ائتلاف در ادامه مخالفت با لايحه اي که نه فقط ماده 23، بلکه ماده هاي ديگر آن نيز وضعيت حقوقي زنان را بدتر از پيش مي کنند، تاکيد دارد.
خود را درگير حداقل ها نکنيم
پروين اردلان، عضو ائتلاف مخالفت با لايحه و برنده جايزه حقوق بشري اولاف پالمه اضافه شدن اين ماده را نمايش ضد زن بودن نويسندگان آن دانسته و تاکيد دارد: مساله اين ماده، نه دفاع از خانواده بوده و نه جنبه حمايت از خانواده داشته است. بلکه مساله، از همان اول نمودي از ذهن ضد زن کساني بوده که مرد را محور و کانون خانواده مي دانند و براي اثبات اين مردانگي، براي او چنين اختيارات و امکاناتي در نظر مي گيرند.
اردلان در مورد اين سخن مدافعان لايحه، که ماده 23 پيشنهادي دولت براي اين وضع شده بود که جلوي ازدواج هاي موقت بي شمار مردان را بگيرد، آن را بي ربط به اين ماده مي خواند و خاطرنشان مي کند: اين قياس مع الفارغ است. بودن يا نبودن اين ماده در قانون، ربطي به کم و زياد شدن صيغه ندارد و دو مساله جدا از هم اند. در ماده 23، نکته اي نبود که نشان دهد جلوي صيغه کردن مردان گرفته مي شود و به عکس به زنان نشان مي داد که همسرشان مي توانند بدون توجه به خواسته يا پذيرش او، زن قانوني ديگري بگيرد.
پروين اردلان از اين که اين همه انرژي صرف چالش با يک خواسته حداقلي شده اظهار تاسف مي کند: بحث ما بر سر برابري است. نه بر سر اجازه گرفتن يا نگرفتن از زن در تعدد زوجات. آنچه که همه فعالان جنبش زنان به دنبال آنند، لغو قانون چند همسري است نه شرط گذاشتن بر ماده اي که آن را در قانون تحکيم نيز مي کند.
وي مي افزايد تاکنون همه تلاشهاي ما براي پس نرفتن بود. براي اين بود که ماده 23، وضع را از اين که هست بدتر مي کرد. ما نيز ( ائتلاف) درگير اين شديم که چنين نشود. در حالي که پيش از آن و در کمپين يک ميليون امضا ما بر سر "لغو" تعدد زوجات بحث و تلاش مي کرديم. بنابراين فکر مي کنم که برخي مي خواهند حد خواسته هاي ما را دائما کاهش بدهند و ما را به خواسته هاي حداقلي مشغول کنند و ما بايد آگاهانه در مقابل چنين رويکردي بايستيم.
ناهيد کشاورز، جامعه شناس و فعال جنبش زنان، اصرار برخي مسوولان در برگرداندن ماده 23 را پيچيده توصيف مي کند و اظهار مي دارد: در اين بين، آنچه که از هرچيزي روشن تر و واضح تر است، اراده اي است که با جديت مقابل پيشرفت وضعيت حقوق زنان ايستاده است و به هيچ روي حاضر نيست از اين جايگاهش عقب نشيني کند.
کشاورز با موفق خواندن دستاوردهاي جنبش زنان در وارد کردن گفتمان برابري طلبي بين مردم مي گويد: مدتها ذهن جامعه درگير اين لايحه شد. اگر چه بودن يا نبودن اين ماده، فرقي در اصل تعدد زوجات نمي کرد و فقط پذيرش آن وضع را به زنان سخت تر از پيش مي کرد، اما تلاشهايي که در مخالفت با آن شد، باعث گشت که بسياري از بحث هاي جنبش زنان به رسانه ها و از آنجا به افکار عمومي کشيده شود. اين بحث ها برخي از اختلافات درون حکومتي را نيز بر سر اين ماده نمايان کرد. بحث زنان را به برخي از مراجع کشاند و واکنش آنها را برانگيخت و به طور کلي، جامعه را درگير کرد. اين بخودي خود خوب است که مساله زنان بحث برانگيز باشد و نشان دهنده جدي بودن تلاش هاي جنبش زنان است. ولي به نظر من کافي نيست. اينکه وضع، فقط بدتر از پيش نشود کافي نيست. تلاشهاي ما براي اين که بوده که "پيش برويم" نه اينکه "پس تر نرويم".
میدان زنان:روسای جمهور یا نمایندگان دولتهایی که دراجلاس جهانی سازمان ملل حضور می یابند و فرصتی برای سخنرانی پیدا می کنند معمولا در فرصت کوتاه به دست آمده سعی می کنند مهمترین دغدغه های پیش رو و چالش های جهان امروز را بیان و احیانا پیشنهاداتی برای حل آن اعلام کنند. اولین بخش سخنرانی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران در اجلاس سازمان ملل که قاعدتا باید حاوی مهمترین دغدغه وی و دولتش نیز باشد در اجلاس سالانه سازمان ملل با موضع گیری پیرامون مساله زن آغاز شد. اینکه چرا یک رییس جمهور در کشاکش و گیرودار مسائل ریز و درشت جهانی، مساله زنان را به عنوان نقطه ورود سخنرانی خود در نشستی این گونه انتخاب کرده، در یک نگاه کلی به معنای این است که حساسیت نسبت به مساله زنان حداقل به عنوان یک ژست سیاسی هم که شده مورد توجه سیاستمداران قرار گرفته و گویای نوعی توجه و درک نسبت به وضعیت فرودستی زنان از سوی دولتمردان است که خواستار توجه جامعه جهانی برای تلاش (حتی در حد شعار) جهت رفع آن هستند. اما متاسفانه باید گفت سخنان رییس جمهور نه در حد آن ژست سیاسی بود ونه چیزی بیش از آن. سخنان احمدی نژاد برخاسته از همان تفکر ایده الیسیتی دست نیافتنی، غیرواقعی و بنیادگرایانه برخواسته از بطن تفکر مردسالار با چاشنی مذهب از زن بود، آنچه بارها و بارها شنیده ایم و خوانده ایم. آنجه احمدی نژاد در رابطه با جنس زن مطرح کرد قطعا آن اندازه برای دهها انسان مخاطبش عجیب و غیرعادی بود که انگار او نه از یک بشر زمینی با خواسته ها نیازها ، مشکلات و فرصت هایی معمول سخن میگوید.
احتمالا مستعمان تصور کردند او از موجودی غیر بشری با خواسته ها و مسائلی متفاوت از یک انسان قرن بیست و یکمی سخن می گوید که یا در قرنهای پیش می زیسته یا در آسمانهاست. او از موجودی افسانه ای غیر زمینی و ماورایی سخن گفت که تصور داشتن آن، به آن شکل که احمدی نژاد بیان کرد این روزها بیشتر در محدوده این گربه جغرافیایی زیاد شنیده می شود، برای مخاطبان دنیای مدرن و نیمه مدرن از سراسر دنیا این گفته ها چندان هم پوشانی و قرابتی با تصوری که آنها از یک زن، مشکلات ، چالشها و نیازهای او در قرن 21 شناخته اند قطعا نداشت و ندارد. تصور من این است که اگر حتی رییس جمهور از کشور آنگولا می خواست در رابطه با وضعیت زنان صحبت کند قطعا و صددرصد مسائل و مصادیقی بهتر و واقعی تر بیان می کرد که زنان کشورش مثلا با آن دست به گریبانند (مثل مساله ایدز) احمدی نژاد در زمانه ای که تلاشهای زنان ایرانی در قالب کمپینها و فعالیت های مختلف درراستای دست یابی به حقوق و فرصت های برابر انعکاسی جهانی یافته و در دوره ای که دغدغه مسائل و جنبش زنان تقریبا به مساله ای عام و جهانی (حتی در حد ژست سیاسی) بدل شده، از تلاش سازمان يافته برای فروپاشي خانواده و كاهش منزلت زن سخن گفت. باید پرسید آقای رییس جمهور کدام تلاش سازمان یافته ای را در دنیا سراغ دارید که مصداقی بزرگتر وعیان تر از تدوین لایحه حمایت از خانواده در ایران داشته باشد؟ اقدامی سازمان یافته تر از این که سه قوه کشوری همگام و همراه لایحه ای را پیش ببرند که به گفته تمامی ناظران، فعالان و کارشناسان از چپ و راست و مذهبی وغیر مذهبی دقیقا فروپاشی خانواده را نشانه گرفته است؟!
احمدی نژاد می گوید " خانواده مقدس ترين و با ارزش ترين بنياد انساني است كه به منزله كانون پاكترين عشق ها و محبت متقابل مادران ، پدران و فرزندان و محيط امن براي تربيت نسلهاي بشري و بستر شكوفايي عاطفه ها و استعدادها ، همواره مورد احترام همه اقوام و اديان و فرهنگها بوده است." روی سخن احمدی نژاد با کیست؟ آیا این توصیفات زیبا در همه خانواده های ایرانی مصداق دارد؟ احمدی نژاد که این همه دغدغه عفت و پاکدامنی دارد، دغدغه خشونت ، تبعیض، و نابرابری را هم دارد؟! اوکه معتقد است "امروز شاهد يك هجمه سازمان يافته از ناحيه دشمنان انسانيت و چپاولگران اقتصادي براي فروپاشي اين نهاد اصيل هستيم كه با ترويج لا ابالي گري و خشونت و شكستن حريم هاي عفت و پاكدامني در صدد انجام آن هستند" آیا نگران شکستن حریم حقوق انسانی نیز هست؟ زمانی که تحت لوای تفکر دولت نهم از تریبونهای مختلف و به اشکال رسمی وغیر رسمی سعی در تضییع و نادیده گرفتن حقوق قانونی وانسانی زنان در کشور دارند و موجودیت زنان را به مثابه موجوداتی ناقص تفسیر و تبیین می کنند که نیازمند حمایت، هدایت، کنترل و تبعیت از همسران و پدران و در ابعاد بزرگتر سیستم قدرت اند، آیا در این هنگام رییس جمهور دغدغه ای ندارد؟
"زنان به عنوان مظهر جمال الهي و نقطه جوشش محبت ، عاطفه و پاكي ، دردهه هاي اخير دستخوش سوء استفاده گسترده اصحاب قدرت ، رسانه و ثروت شده است . در برخي از جوامع، اين وجود عزيز را در حد ابزار تبليغاتي ساقط كرده اند و همه پرده هاي عفت و حريم زيبائيها و پاكي ها را شكسته اند . اين يك خيانت بزرگ به جامعه بشري و نسل هاي متوالي و ضربه اي جبران ناپذير به پايه انسجام اجتماعي يعني خانواده است ."
دیگر از حرفها و گفته های تکراری کلیشه ای و نیم دار خسته ایم که بسیار بیشتر و پیشتر از احمدی نژاد خبر داریم و می دانیم که زنان در طول تاریخ چگونه دستخوش سو استفاده های بسیاری بودند و هستند. کاش به جای همه این حرفها و سخنهای تکراری، رییس جمهور کمی واقعی تر به دنیا و جامعه خود نگاه می کرد. شاید ان وقت در سخنرانی خود به جای گفتن از کلیشه های انتزاعی، گوشه چشمی به مسائل و خواسته های زنان ایرانی داشت و برای آن راه حلهای واقعی تری هم به ذهنش می رسید....
تغییر برای برابری : زهرا فقط 11 سال داشت. 11 سال و هزار آرزو. می خواست "درس بخواند، روزنامه نگار شود و از دخترهای بدبخت دفاع کند". به هیچ کدام از آرزوهایش نرسید. پدرش می خواست به مردی 35 ساله شوهرش دهد . دخترک تنها بود و بی پناه. مخالفت که کرد کتک خورد، بیشتر از همیشه، طاقتش که تمام شد خودش را کشت. با قرص برنج.
چند روز پیش از خودکشی زهرا مادرش خبردار شده بود که می خواهند دخترش را شوهر دهند، یکی از همسایه ها خبرش کرده بود تا شاید بشود جلوی فاجعه را گرفت.
"تلفن زدم به مغازه پدربزرگش، التماسش کردم که با لیلا این کار را نکنند، که زندگی اش را خراب نکنند. گفتم خودم می آیم و می برمش. خودم خرجش را می دهم. به حرفم گوش نکرد. گفت دختر باید برود خانه شوهر چند سال اینور و آنورش چه فرقی می کند."
اینها را لیلا می گوید. زن 35 ساله ای که هنوز باور نمی کند دخترک 11 ساله اش خودش را کشته است. از شوهرش که جدا شد، مهریه و نفقه و جهاز و همه حق و حقوقش را بخشید و در عوض حضانت زهرا را گرفت. چند سال بعد وقتی برای 8 میلیون تومان بدهی به زندان افتاد زهرا را به خانواده پدرش دادند و دخترک در تمام این چهار سال اجازه یک تماس تلفنی با مادرش را نداشت:"زندانی که شدم هشت ماهی زهرا با من بود. هم زهرا و هم دختر دیگرم که شش ماه داشت. پا به پای من زندان را تحمل می کرد و دم برنمی آورد. یک بار که پدرش آمد ملاقاتش نرفت. اینقدر جیغ کشید و گریه کرد که زندانبان ها رضایت دادند و نبردندش برای ملاقات..می ترسید از پدرش. نمی خواست ببیندش. یک روز پدر همسر دومم آمد ملاقات و گفت زهرا را بده ببرم بیرون اسمش را بنویسم مدرسه. بچه را که بهشان دادم، یک هفته بعد فهمیدم او را پیش پدرش برده اند. توی زندان کاری از من برنمی آمد. حتی نمی گذاشتند با دخترم حرف بزنم. سه سال تمام از زهرا بی خبر بودم."
چند ماه پیش بود که لیلا از زندان مرخصی گرفت تا بدهی هایش را قسط بندی کند. همه امیدش این بود که برای مهرماه زهرا را پیش خودش بیاورد. رفت شهرستان و دو اتاق کوچک در یک زیر زمین اجاره کرد تا با خیاطی خرج خودش و پسر 2 ساله اش که در زندان بدنیا آمده بود را بدهد.
پدر کودکش وقتی که او زندان بود غیابی طلاقش داده بود. بهانه اش این بود که زنش زندانی است و نگفته بود که بخاطر ضمانت بدهی های من زندانی شده. نگفته بود که من فرار کرده ام او بخاطر من دارد تاوان می دهد. راهی هم برای اثبات این ادعاها نبود. هیچ کس را نداشت و باید روی پاهای خودش می ایستاد و همه چیز را دوباره می ساخت. مثل آن روزهایی که زهرا داشت می مرد و او با فروش کلیه اش دخترک را مداوا کرد و یک چرخ خیاطی خرید و دوباره سرپا شد:"هپاتیت A داشت. دکتر گفته بود اگر درمان نشود هپاتیت B می گیرد. پدرش چند ماهی می شد رفته بود و هیچ خبری ازش نداشتیم. هیچ کس هم نبود که کمکی بکند. کلیه ام را فروختم یک میلیون. پانصد هزارتومانش را دادم خرج بیمارستان زهرا. با بقیه اش چرخ و وسائل خیاطی خریدم و دستم دخترم را گرفتم و رفتم تهران."
بغلشان مي کنم، مي پرند
نازشان مي کنم، پسم مي زنند
و عروسک هاي پرنسس مجاب ام مي کنند
آيا نمي شنوي
صداي جيغ پري را؟؟
از او هتک حرمت شده
گوشزدش کردم ......... بارها ! به خواب ها نرو
و اکنون پري کوچک من آبستن است
از نژاد جن و پري
و زردشت مي سرايد: "بادا که ابر انسان را بزايد."
عروسک هايم گريانند به حال او
چه خواهد گفت پري اش
گر بپرسد نوزادش
کيست پدرش؟
و من گريانم به حال آن ها
چگونه عروسک هايم را بازي دادند
و تنشان آماج شهوترانان نابالغ شد
با ناله اي همه را در آغوش مي گيرم
پري هاي کوچکم مرا دوست دارند
مي گويمشان
من هم انسانم
به پليدي تمام انسانها.
تن من به هيچ روي به مثل فرشتگان نبود
کردارم به الهه ها نمي خورد
پارسايان مرا از بارگاه قدسي خويش پايين انداختند
آميختم با رذايل
با زوزه گرگ لذتم، زبان به دعا گشودم
و آنگاه ابليس مرا از جهنم خويش راند
التماس کردم
مرا در اين بهشت دنيا تنها مگذار
تو مي داني که من چقدر مي ترسم
من از بلندي اين آسمان پاک
از زيبايي زنان کامل
از پاکي دل ها زير تگرگ عشق
مي ترسم
گفت : خدايم را بده ! چگونه مي توانستم ؟
دست من از خدا کوتاه بود
و من ماندم و عروسک هايم
گريان مي فشارمشان
و يادم نمي رود
وقتي افتادم، وقتي بيرون شدم
وقتي ترسيدم
خدا فقط لبخند زد
...