خبرنامه امیرکبیر: در حالی که ۲ هفته از روز جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان می گذرد اخبار رسیده همچنان حکایت از آن دارد که این نوع خشونت هر روز قربانی های تازهای می گیرد.این بار دو زن در شهرهای مهاباد و پیرانشهر در واکنش به خشونت وسیعی که علیه زنان جریان دارد به زندگی خود خاتمه دادند.
روز بیستم آذرماه درمحلهی مجبور آباد شهر مهاباد زن جوانی به نام “شهین محمد امین اقدم” به وسیلهی خوردن چندین نوع داروی مختلف دست به خود کشی زده است. وی مدتی بود به خاطر آزار واذیت های همسرش به خانه پدری بناه برده بود ،اما در آنجا هم باخشونتی مضاعف روبه رو می شود و در نهایت دست به خودکشی میزند .
همچنین روز یک شنبه ۱۹ آذرماه نیز زن دیگری به نام “سحر” ساکن محلهی فرهنگیان شهر پیرانشهر پس از آنکه از سوی شوهر خود مورد کتک و آزار شدید قرار می گیرد دست به خود کشی از راه خفه کردن خود زده است.
نزدیکان این زن میگویند که او به شدت هر چه تمامتر و به صورت پیوسته از جانب شوهر خود مورد شکنجه قرار می گرفته است.
زنان آذرمهر
مدرسه فمینیستی:
روز چهارشنبه 20 آذرماه 1387، ساعت هفت صبح هنگامی که نسرین ستوده، وکیل دادگستری و از وکلای سرشناس کمپین یک میلیون امضاء به همراه شوهر و دو فرزند خود راهی ایتالیا بود، در فرودگاه امام خمینی، ممنوع الخروج اعلام شد و پاسپورت وی نیز توسط ماموران امنیتی فرودگاه ضبط شد.
نسرین ستوده که برنده اولین جایزه بین المللی حقوق بشر ایتالیا از سوی بنیاد زودتیرول، در سال ۲۰۰۸ معرفی شده است، قرار بود برای دریافت این جایزه و شرکت در مراسم اهدای آن به ایتالیا سفر کند، اما هنگامی که او چمدان های خود را تحویل قسمت باربری هواپیما داد و تمام مراحل خروج، از جمله مهر خروج بر پاسپورت اش ثبت شد، ناگهان نام او را از بلندگوی سالن فرودگاه اعلام کردند و در پی آن چند مامور امنیتی فرودگاه، بی سیم به دست، از نسرین ستوده خواستند پاسپورت اش را تحویل آنان بدهد.
نسرین ستوده برای این کار از آنان کارت شناسایی معتبر درخواست کرد. اما ماموران، «بی سیم» خود را به جای کارت شناسایی به وی نشان دادند. نسرین ستوده از ارائه گذرنامه اش خودداری کرد و به آنان با صراحت خاطر نشان ساخت که بدون انجام مراحل قانونی و ارائه حکم و برگه رسید ضبط پاسپورت، گذرنامه اش را به آنان تحویل نخواهد داد. این امر باعث شد که همسر نسرین ستوده را نیز از داخل هواپیما فرابخوانند و پاسپورت او را از وی طلب کنند.
درنهایت آنان با ارائه رسید رسمی، پاسپورت نسرین ستوده را ضبط کردند و از خروج او از کشور ممانعت به عمل آوردند. بالاخره نسرین ستوده و پسر کوچک او از سفر بازماندند اما همسر وی به همراه دختر کوچک شان موفق شدند از کشور خارج شوند تا در مراسم اهدای جایزه بین المللی حقوق بشر ایتالیا شرکت و به نیابت از نسرین ستوده این جایزه دریافت کنند.
ممانعت از خروج نسرین ستوده، آخرین نمونه از ممنوع الخروجی فعالان جنبش حقوق برابر و کمپین یک میلیون امضاء در ایران است. پیشتر، چهار تن دیگر از فعالان کمپین یک میلیون امضا از جمله: منصوره شجاعی، پروین اردلان، طلعت تقی نیا و سوسن طهماسبی از سفرشان به خارج از کشور جلوگیری و ممنوع الخروج شده اند.
لازم به یادآوری است نسرین ستوده وکالت بسیاری از فعالان کمپین یک میلیون امضاء و برخی از فعالان اجتماعی و سیاسی دیگر را برعهده دارد و تاکنون در زمینه لغو اعدام کودکان زیر 18 سال فعالیت های گسترده ای انجام داده است.
برخی زنان گمان می کنند که لوازم آرایش و مد برای بهتر شدن نمای ظاهری زنان ضروری است. بنابراین از بهره گیری از لوازم آرایش حمایت کرده اند و آن را یکی از حقوق زنان دانسته اند. در مقابل، به گمان دیگران هر چند زنان این حق را دارند که هر چه می پسندند بپوشند و هر آرایشی را که دوست دارند به کار برند اما در دنیای واقعی، حق انتخابی در کار نیست؛ بلکه گونه ای فشار اجتماعی زیرکانه وجود دارد. زنان در این سیستم سرمایه داری رقابتی و بی رحم، در واقع می بایستی لوازم آرایش به کار برند و از تازه ترین مدها استفاده کنند. پس زنان آماج بهره کشی فروشندگان لوازم آرایش و مدسازان کارخانه هایی شدند که در وهله ی نخست، کارخانه را برای سود چند میلیونی بنیاد نهادند، نه برای سودرسانی به زیبایی زنان.
این افسانه را ساخته اند که چون همه ی زنان می خواهند زیبا باشند همه ی آنها به آرایش و مد که امروزه برای تور کردن مشتری، آن را جزء ناگزیر زیبایی شمرده اند، علاقه ی یکسانی دارند. بعد برای تقویت این افسانه ادعا می کنند که مد و زیبایی در همه ی عصرهای تاریخی و برای هر طبقه از زنان رواج داشته است. امروزه از هر بخش در رشته های زیبایی سودهای سرشار به دست می آید: لوازم آرایش، لباس، سبک های گوناگون کوتاه کردن مو، سالن های لاغری و زیبایی، جواهر اصل یا بدل و ... . و کشف شده که زیبایی فرمولی بسیار تغییرپذیر است. تنها چیزی که یک سرمایه گزار برای پول دار شدن نیاز دارد این است که برای کمک به زیبایی سازی، چیز تازه ای کشف کند و به توده های زنان این باور را بدهد که آنها به این کمک نیاز دارند و آن را « می خواهند » .
پژوهش در رشته های زیست شناسی و مردم شناسی نشان می دهد که آرایش در میان جوامع اولیه امری برای زیبایی و مختص زنان نبوده است. رقابت جنسی بین زنان (که در این افسانه ها از دلایل آرایش زنان است) نه تنها در طبیعت بلکه در جامعه ی ابتدایی هم وجود نداشته و تنها فرآورده ی جامعه ی طبقاتی است و پیش از پدید آمدن جامعه ی طبقاتی، یعنی تا یک میلیون سال از سپری شدن تکامل انسان، آن را نمی شناختند!
رقابت جنسی بین زنان با پدید آمدن «بازار» جنسی یا ازدواج به وجود آمد. بازار جنسی جزء اساسی بازار کالای مصرفی است که برای جامعه ی طبقاتی سرمایه داری اهمیت بنیادین دارد. با گسترش پدیده ی جنسی به عنوان کالای مصرفی، معیار زیبایی زنان اندک اندک از زیبایی طبیعی به شکل زیبایی ساختگی یا مد روز درآمد که این فرآیند در جامعه ی معاصر به اوج خود رسیده است.
با استواری پدیده ی پدرسالاری و جامعه ی طبقاتی، مردان ثروتمند جزو دارایی های گوناگون که می انباشتند برخی از زنان را نیز گونه ای دارایی پنداشته، آنها را گرد خود جمع می کردند و آنها را با همان نقش و نگارها و پیرایه هایی که کاخ ها را با آن تزئین می کردند، می آراستند. این زنان دارایی جنسی بودند و شاهزاده ها هر چه از این کالای تجملی، بیشتر داشتند دلیل روشنی بر توانمندی فرمانروایی آنان بود.
سودجویی از پوست و اندام زنان
سه دسته سودجو وجود دارند که با فریب کاری، از توده ی زن ها بهره ها برده اند.
1- آنهایی که با دستکاری در بدن زنان می خواهند آن را به اندازه ی استاندارد و مدپسند درآورند.
2- آنهایی که پوست و این اندام دستکاری شده را با لوازم آرایش، رنگ ها، لوسیون ها و ... می آلایند یا رنگ آمیزی می کنند.
3- آنهایی که این اندام دستکاری و رنگ آمیزی شده را با لباس ها و جواهرات آخرین مد و غیره می پوشانند.
پس وقتی می گویند زنان حق دارند از لوازم آرایش، مد و ... استفاده کنند، بدون اینکه فرق بین چنین حقی با زور و فشار اجتماعی برای تن در دادن به این بهره کشی را به روشنی دریابند، زنان را مستقیم به دام تبلیغات و روال کار سرمایه داری می اندازند. زنان پیشگام، که کوشندگان پیشرو دگرگونی اجتماعی هستند هرگز نباید (حتی ناآگاهانه) این مسابقه ی جاه طلبانه ی مد را تقویت کنند. وظیفه ی آنها رسوا کردن آدم های رذل و پستی است که از قربانی کردن زن ها ، سود می برند. مسائل مربوط به زنان، گاه بسیار مبهم اند . برخی از زنان به دام سازش پذیری افتاده اند ولی باید راه خود را تغییر داد. با این انتقاد درباره ی جنجال مد، مقصود، بدگویی کردن از لباس های زیبا و خوش دوخت نیست. در عصر تازه با شرایط اجتماعی و تولیدی تازه، همه نوع دگرگونی ایجاد خواهد شد. آنچه که باید با آن مخالفت شود مسابقه ی جاه طلبی مد و دقت و توجه و پول بیش از اندازه ای است که از بین می رود. وقت از مواد خام، با ارزش تر است چون وقت، همان زندگی است. در رابطه با زندگی خود بهتر است به جای هدر دادن آن در راه پر هزینه و مبتذل مد و جنون افسرده کننده ی دنباله روی از مد، کارهای مفیدتری انجام دهیم پس بیایید از فروشندگانی که به نام زیبایی از زنان ، بهره ی تجاری می برند دفاع نکرده در راستای منافع آنان، قدم برنداریم.
به طور خلاصه، سیستم سرمایه داری، نخست توده های زنان را به رده ی پایین تر از مردان رانده و بر آنها ستم روا می دارد. سپس از ناخشنودی و ترس های زنان بهره می برد تا حس منفعت طلبی خود را ارضا کند.
پس وظیفه ی ما اینست که هم سیستم سرمایه داری یعنی سرچشمه ی این بدبختی ها و هم ماشین بزرگ تبلیغات آن را که به زنان زودباور می گوید که راه رسیدن به عشق و موفقیت، جز خرید اشیاء مختلف نیست را رسوا کنیم. قبول داشتن و یا نادیده گرفتن معیارهای سیستم سرمایه داری در هر رشته از آن، از سیاست تا آرایش، به معنی سرپا نگهداشتن و ماندگار کردن این سیستم بهره کشی بی رحمانه و قربانی شدن بی وقفه ی زنان است.
منبع: ایولین رید. آزادی زنان. ترجمه ی افشنگ مقصودی
تغییر برای برابری:کمپین یک میلیون امضا جزو ده نامزد برنده ی جایزه ی OneWorld در سال 2008 است. در بین دیگر نامزدهای جایزه فعالینی از کنگو, هند, اروپا, پاکستان, پرو و خاور میانه حضور دارند. درسایت http://us.oneworld.net/perspectives/peopleof2008 درباره این جایزه آمده است:
" انتخاب نهایی از میان این گروه ها بسیار سخت است و ما از شما می خواهیم که در این رای گیری شرکت کنید. تاثیراین کار بر شناخته شدن گروه ها و حمایت های بعدی بسیار مهم است.
معیارما در انتخاب این نامزدها مواردی چون رعایت اصول حقوق بشر برای همه, توزیع عادلانه منابع طبیعی و اقتصادی دنیا, روش های ساده و موثر زندگی, حق هر انسان برای آگاهی دادن و آگاه شدن, مشارکت و شفافیت در تصمیم گیری, تفاوت های فرهنگی- اجتماعی و زبانی بوده است."
به جز کمپین یک میلیون امضا, نه نامزد دیگر وجود دارند که در رابطه با نوع فعالیت آنها می توانید در سایت بخوانید.
هفته ی گذشته سایت تغییر برای برابری برنده ی جایزه ی گزارشگران بدون مرز شد و در هفته ی جاری دانشجویان عضو عفو بین الملل در کنفرانسی برای نشان دادن همبستگی با کمپین یک ملیون امضا جمع شدند. این گونه همدلی و حمایت های مستقل جهانی در شرایطی که فشار داخلی بر فعالین کمپین افزایش یافته, مایه ی دلگرمی و انگیزه برای ادامه ی کارمان است.
برای رای دادن به نامزدها به اینجا بروید
http://us.oneworld.net/perspectives/peopleof2008
تغییر برای برابری:پس از برنده شدن جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز در مسابقه سالانه دویچه ووله، در هفدهمین دورهی مراسم اهدای جوایز سال «آزادی بیان» از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز نیز سایت تغییر برای برابری به عنوان یکی از نامزدهای بخش وبلاگ ها مطرح شد.
به گزارش رادیو زمانه در این مراسم که چهارم دسامبر، برابر با چهاردهم آذرماه، در پاریس برپا شد، سرانجام زارگانا و نایف اُنلا دو روزنامهنگار زندانی در برمه به طور مشترک، برندهی جایزهی مبارزه از طریق اینترنت شدند.
شیرین عبادی، برندهی جایزهی صلح نوبل، میهمان ویژهی این مراسم بود. او جوایز برندگان را به آنان یا فرستادگانشان اهدا کرد و دربارهی سانسور در جهان و به ویژه در ایران، سخن گفت.
عبادی در پاسخ به سوالی درباره نامزد شدن سایت تغییر برای برابری گفت:" تلاش فعالین حقوق زن در ایران، همواره مورد تقدیر آزاداندیشان دنیا قرار گرفته و این که آنها توانستند با امکانات بسیار اندک و نویسندگان قلیلی که دارند، خودشان را به دنیا بشناسانند، باعث افتخار و سربلندی خودشان، من و همهی ایرانیها است."
رضا معینی، مسوول ایران، افغانستان و تاجیکستان، سازمان گزارشگران بدون مرز نیز به زمانه گفت:" خیلی خوشحال میشدم، اگر سایت «تغییر برای برابری»، برندهی این جایزه میشد. ولی همینکه به عنوان نامزد طرح بوده و عملاً طرح شد، مهم است. همانطور که دیدیم، هنگام سخنرانی خانم عبادی کلیپ دوستان ما برای کمپین یک میلیون امضا، در پشت سر ایشان پخش میشد. در جلساتی اینگونه، طرح شدن اهمیت دارد.
سال گذشته هم روزنامهنگار ایرانی، خانم ژیلا بنییعقوب کاندیدای ما بود، اما برای اهدای این جوایز، همواره هیأت داوران که ۲۷ روزنامهنگار از ۲۷ کشور در سراسر جهان هستند، رأی میدهند و ما دخالتی نداریم. ضمن این که آقای رضا علیجانی هم به عنوان روزنامهنگاری که در سال ۲۰۰۱ برندهی جایزه شد."
فرنگیس حبیبی، روزنامهنگار و مسوول بخش فارسی رادیو فرانسه از دیگر شرکت کنندگان در این مراسم بود.حبیبی پاسخ رادیو زمانه در رابطه با نامزدی سایت تغییر برای برابری را اینگونه داد:"طبیعتا به خاطر دلبستگی عاطفی، حرفهای و همبستگی حرفهای ملی که داریم، دلمان میخواست کسانی که در ایران در شرایط بسیار سخت کار میکنند و سعی میکنند پیام خودشان را برسانند و در این مورد زنانی که برای لغو قوانین تبعیضآمیز و برابری حقوق مبارزه و تلاش میکنند، جایزهای در این مراسم بسیارصمیمی و باشکوه بگیرند. ولی در عین حال وقتی میبینم روزنامهنگار برمهای که ۴۵ سال به علاوهی ۱۴ سال را باید در زندان بگذراند، یا روزنامهنگار کوبایی که ۲۰ سال را باید در زندان بگذراند، این جایزه را گرفته، بازهم فکر میکنم خوب است که چنین سازمانی مثل گزارشگران بدون مرز هست که نگهبان صدای روزنامهنگارانی است که در بدترین شرایط، از درون زندانها و بیغولهها سعی میکنند حرفهاشان را انجام بدهند. البته، دلگرمی خاصی برای زنانی خواهد بود که در ایران کار میکنند و شاید دور نباشد که جوایزی دریافت کنند. چه در اینجا و چه در جاهای دیگر.
زنانی که در ایران و اصولاً روزنامهنگارانی که در ایران دارند کار میکنند، در لحظات آینده از این مراسم خبردار میشوند. آنها هم خوشحال خواهند شد که بالاخره روزنامهنگاران و همکارانشان در جاهای دیگر دنیا، جایزه گرفتهاند."
لادن برومند، یکی از فعالان حقوق بشر نیز با بیان اینکه ایران در این مراسم با بودن شیرین عبادی به عنوان میهمان ویژه و نیز نامزد شدن سایت «تغییر برای برابری» حضوری فعال داشت ، تاکید کرد:"جزو نامزدها شدن، خود نوعی شناسایی و ادای احترام به کار آنها است. اهمیت ایران در این مورد این بود که در چهرهی یک برندهی جایزهی صلح نوبل که برای حقوق بشر در ایران کار میکند، به نوعی ایران هم حضور داشت و این همبستگی بین کشورهایی که گرفتارند و آزادی در آنها نیست را هم نشان میدهد."
از سه جایزهی سال ۲۰۰۸ سازمان گزارشگران بدون مرز، امسال دو جایزه به روزنامهنگاران و وبلاگنویسان قارهی آسیا که بیشتر از دیگر قارهها با زندان و سانسور روزنامهنگاران روبرو است، داده شد.
جایزهی دیگر به یک روزنامهنگار دربند کوبایی تعلق گرفت. ریکاردو گنزالس آلفونزو از کوبا، برندهی جایزهی روزنامهنگار سال شد که در راه آزادی خبر و اطلاعات تلاشی پیگیر داشته و اکنون سالهاست در هاوانا زندانی است. او در ماه مارس ۲۰۰۳ همراه ۲۶ روزنامهنگار دیگر کوبایی دستگیر و زندانی شد و با وجود بیماری و یک بار جراحی شدن، همچنان زندانی است.
در این قسمت، روزنامهنگاران دیگری نیز نامزد بودند؛ موسی کاکا از نیجریه، میشل کیلو از سوریه، ناتالیا مورار از روسیه و نیسیان یاگما از سریلانکا.
جایزهی رسانهی سال که به وبلاگها، رادیوها و رسانههایی که در راه آزادی بیان مبارزه میکنند داده میشود، به «رادیوی آزاد» در کرهی شمالی داده شد که روزنامهنگار آن به زندانی طولانی در رژیم کره شمالی محکوم شده است.
فرانك فريد، فعال آذربایجاني جنبش زنان دیروز به اداره اطلاعات تبريز احضار شد و از شركت وي در كنفرانس حقوق زنان در تركيه ممانعت بعمل آمد.
از او دعوت شده بود تا در اين كنفرانس كه براي بررسي حقوق زنان در سه كشور همسايه، ايران-تركيه- آذربايجان كه در شهر استانبول به مدت سه روز (8-10 آذرماه)برگزار خواهد شد، شركت و سخنراني كند.
سلام ...
من چون چکمه پوش هايي که از فرط تنگي يقه ها شان صدايشان کلفت مي شود و خواهر صدايت مي کنند و به سان اين به اصطلاح مدرن هاي تحصيلکرده که ادب و نزاکت را در القاب مسخره مي دانند و خانم فراهاني خطابت مي کنند نيستم؛ من تو را دختر سرزمين خودم مي دانم و با اسم کوچک صدايت مي کنم : گلشيفته!
گلشيفته!
آنقدر هيجان زده و شيفته بودم که تمام قوانين مضحک جهاني را ( البته فقط براي اين بار مضحک ) زير پا بگذارم و فيلم تازه ات را ببينم. دوست داشتم ببينمت که چگونه بوده اي، که چگونه نقش زده اي. ديدمت، بي تعارف مي گويم که فيلم را دوست نداشتم، اما بهانه ام براي نامه اين نيست. نامه نمي نويسم تا بگويم که فيلم را نمي پسندم و بپرسم که چرا اين گونه بود، نه! حرفم چيز ديگري است، اصلا درد جاي ديگري است ...
گلشيفته! ديدم که برايت فرش قرمز پهن کرده اند، ديدم ات که کنار بازيگران قدکشيده ي فرنگي، چگونه قد کشيده بودي. ديدم ات که لبخند مي زدي، خنده هايت اما آشفته بود مثل گيسوانت. تلخ مي خنديدي گلشيفته!
بي شک خبرهاي اين روزها را زياد مي شنوي، از سرکوب ها و تهدبدها خبر داري، خبر داري که نام ات را چنان مي کوبند به اين اميد که ديگر گلشيفته اي نماند، که ديگر گلشيفته اي نرويد. حتما خبر داري که گفته اند که ارزش ها را له کرده اي پس ...! من هم خبر دارم ، خبر دارم که ممنوع الخروجت کردند، مي دانم که تهديدت کردند، که گفته اند فيلم هايت را توقيف خواهند کرد؛ تاکنون مگر کم توقيف کرده اند گلشيفته؟
بگذار بيشتر برايت تعريف کنم: اينجا عده اي تو را ناموس خود مي دانند و چنان رگ غيرتشان بيرون زده که مي خواهند گيشه هاي سينما را ببندند. اينجا عده اي چنان روي نام تو جولان مي دهند که گويا نبوده اي، که نيستي! گلشيفته! اينان تو را غرب زده مي دانند، انگار يادشان رفته (( به نام پدر)) را. بي دغدغه مي خوانندت ، فراموش کرده اند (( اِتي را در بوتيک))!
گلشيفته! اين ها دردشان اين است که تو در کشور غريبه يا به اصطلاح خودشان کشور دشمن، رفته اي و بازي کرده اي. خيال مي کنند گلشيفته! اينهايند که بازي مي کنند، اينهايند که روز و شب در شبکه هاي مضحک تلويزيون مي آيند و جولان مي دهند، هنر را تفسير مي کنند و فرهنگ را توجيه! اينهايند که در اتاق هاي وزارت فرهنگ نگاتيوها را مي بُرند تا ارشاد کنند، ديالوگ ها را مي بُرند تا ابراز وجود کنند؛ راستي تو را چند بار بُريدند گلشيفته؟ اينان عادت کرده اند به بُريدن اما اينها همه بازي است. بازي قايم باشک تا چشم ها را ببندند بر آنها که مي دانند هستند. بازي پدربزرگ هايي که روزگار مثلا روشن فردا را قصه مي کنند نه دردهاي کهنه ي امروز را!
گلشيفته! من نمي خواهم که در مقام ارشاد باشم که زن( انسان) بودنت را کمتر از ارزش بدانم و بخواهم زير پا له ات کنم. نمي خواهم مثل اين مردمي باشم که اگر تا ديروز در سينماهاي تاريک آرتيست اول بودي و برايت کف مي زدند، امروز برايشان سوژه ي اول باشي در روز روشن و به نام ات تهمت بزنند. اين مردم هميشه همين گونه بوده اند؛ هورا کِش روزهاي خوبند و هوار کِش روزهاي ...! اينها همان هايند که روزهايي که (( ميم مثل مادر)) اکران مي شد برايت هورا مي کشيدند، ببين امروز چگونه هو مي کنندات! دريغ آن روزها که مردم براي مادر مي گريستند ( و شايد هم براي دردهاي خودشان) کسي براي زن نگريست، کسي دردهاي زن را نديد و کسي نمي بيند. نمي دانم ... شايد اگر ملاقلي پور هنوز هم زنده بود و احوال امروز تو را مي ديد اين بار (( ز مثل زن )) را مي ساخت!
از اينها مي گذرم گلشيفته، به تو مي رسم و به زنانگي ات، به زنانگي مان! شرفت را شکر که اين بار در ميان اين همه هياهو بازي نکردي، دمت گرم که اين بار خودت بودي. در روزهايي که در خيابان هاي اين سرزمين دختران و مادران را به تهمت بدحجابي متعهد مي کنند، در روزهايي که زنان سرزمينمان بازداشت مي شوند و روانه ي زندان، روزگاري که به ما و به زنانگي مان تنها انگ مي چسبد و چشم ها غريب خيره مي شوند تو درخشيدي. درخشيدنت از اين رو که کنار بازيگران بزرگ دنيا نقش زدي نبود، از زنانگي ات بود گلشيفته! از اين رو که خود برگزيدي که خود باشي، از اينکه عاقبت اين روزها را مي دانستي و ايستادي. دمت گرم ... سرمان از ايستادگي تو سرافراز!
سخنم را کوتاه مي کنم؛ اينجا ديگر شايد کسي برايت کف نزند و شايد ديگر کسي روي پرده سينما هاي اين سرزمين نبيندت! تو بارها توقيف شدي، بار اول که نيست. قصه ي توقيف و سانسور نه براي سينما که براي ما ، زنان اين سرزمين، سالهاست که تکرار مي شود. مگر نه اينکه ((هفت پرده)) اکران نشد و ((سنتوري)) زير تيغ توقيف رفت؟ مگر نه اينکه براي سيمرغ ((اشک سرما))، آن روزها که حق ات را ندادند، اشک ريختي؟ ديگر دلت براي اين سيمرغ ها تنگ نشود. اينجا براي آنها که ميدان خالي مي کنند جايزه فراوان هست، تو که ماندي و ايستادي قيد اينها را بزن. اينجا کسي براي دردهاي تو (ما) نمي گريد. تو اما خودت باش گلشيفته، هميشه خودت را بازي کن!
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش شکسته باشد
خود، خویش را در جهانی از اشیا می یابد و در تعامل با دیگری به خود علم می یابد. ما نیز منکر نقش دیگری در زندگی نیستیم و تا آنجا که ممکن باشد به دیگری به اجتماعی که به واسطه ی من و دیگری ایجاد شده، به افکاری که در نتیجه ی این اجتماع بسط یافته و به فلسفه یا نظریه ای مبدل شده و به دینی که از دل اجتماع نشات گرفته و در درون آن رشد کرده و بالیده و حتی به مفاهیم عرفی منتج از آن احترام می گذاریم.
انسان متمدن قانونمند، تا آنجا که می تواند قوانین دینی ، عرفی و اخلاقی را به چالش می طلبد تا شاید بتواند به زندگی بهتری دست یابد و اصولی بسازد تا در سایه ی آن به سعادت دست یابد. در اثر همین به چالش کشیدن ها بود که که قانون برده داری لغو شد، به زنان حق رای داده شد و سازمان حمایت از کودکان تاسیس شد. بگذارید بحث را از کلیت خارج کنم و به یک مسئله ی خاص متمرکز شوم: مسئله ی تمکین زن از مرد در شرع.
تمکین در لغت به معنای امکان دادن است و معنای تخصصی دینی آن، این است که زن موظف است نیازهای جسمی و جنسی مرد را در هر زمان که مرد ارائه کرد، برآورده کند و بدون اجازه ی مرد از منزلی که مرد برای او تدارک دیده بیرون نرود. به هر حال این مفهوم چه دینی باشد چه برگرفته از عرف، ما حق به چالش کشیدن آن را داریم.
از آنجا که اساس قوانین اجتماعی بر پایه ی سودمندی برای نوع بشر، شکل گرفته است نفع و سود این تکلیف چیست؟ برای رسیدن به این پاسخ از مفهوم کلی تری بحث می کنیم.مفهومی که برای ما ملموس تر و روشن تر است. مفهوم آزادی. آزادی چیست؟ بیایید با کانت از مفهوم تکلیف آغاز کنیم که مفهوم آزادی را متعاقب با خود پیش می کشد. آیا آزادی اساس عینی و مادی دارد؟ در هر صورت چه آزادی اساس عینی و مادی داشته باشد چه نداشته باشد همه ی ما مفهومی نسبی از آزادی را در تصور داریم. تعاریفی که اگرچه مطابق با مفهوم کامل آزادی نیست اما سعی در نزدیک شدن به این را دارد مثل انسان که هرگز خدا نمی شود ولی سعی در تشبه به آن را دارد. آنچه هرگز بدان شک نکرده ایم این است که آزادی هست. لا اقل کلمه ی آزادی هست. این مفهوم بدون وجود نفس ناطقه ی انسانی ایجاد نمی شود و حتی اگر این مفهوم بدون وجود انسان باشد باز هم این آگاهی انسانی است که آن را تبیین می کند. مفهوم آزادی، مسئله ی اختیار را پیش می کشد. اختیار، نفس ناطقه است و متعلق به ساختار هستی آگاه است؛ پس محال است آنچه را که اختیار می نامیم از هستی انسان جدا کرد. اختیار انسان بر ماهیت او مقدم است و آن را ممکن می کند. انسان خود را می سازد و به خود تشخیص می دهد. پس چاره ای نمی ماند جز اینکه همراه سارتر فریاد بزنیم: انسان محکوم است آزاد باشد و چاره ای جز انتخاب کردن ندارد و به هر نحوی که خود را متعهد می کند دیگری را هم به نحو ایده آل متعهد می کند. انسان مختار در مقابل انواع سافله بی اختیار قرار می گیرد. تمامی نفوس ناطقه (دارای نفس) انسان اند. آیا زنان هم انسان اند؟ ما نمی توانیم اصطلاح نیمه انسان را بر آن بنامیم چرا که در نوع، مراتب وجود ندارد. ما نیمه شیر یا نیمه سنگ نداریم. البته منظورم از نیمه اینجا نسبت به جزئیت نیست به مفهوم کلی آن است مثلا یک شیر از آن جهت که شیر است از شیر دیگر، شیرتر نیست. ما فقط می توانیم بگوییم همه ی شیرهای جزئی تحت نوع شیر، شیرند. قصد بحث با منطق دانان را ندارم و قضیه ی ( یا این یا آن ) را می پذیرم تا دچار تناقض منطقی نشوم. از طرفی ترجیح می دهم که تنها مردان را انسان بدانم و همراه صدرالمتالهین بگویم: زن حیوانی است که شیفته ی طلاست.
خشونت علیه زنان پدیدهای همچنان گسترده و همهجایی است. زنان جهان کماکان آماج خشونتهای گوناگون، از ضرب و شتم، تحقیر، محرومیت اقتصادی و تجاوز و ختنه جنسی گرفته تا قتلهای ناموسی هستند. تهدید و خشونت کلامی و تبعیض شغلی نیز بخشی از این خشونتهاست. به یمن مبارزات زنان و مدافعان حقوق آنان، ضریب و نوع خشونت در شماری از کشورها رو به کاهش رفته است، اما هنوز تمام و کمال برچیده نشده است. هنوز هم خشونت خانگی علیه زنان پدیدهای جهانشمول است. شدت و درصد این نوع خشونت و سایر انواع خشونتها در کشورهای مختلف تابعی است از رواج و قدرت سنتها، نگرشهای آیینی زنستیز و فرهنگ مردسالار. هر جا که از قدرت و نفوذ این پدیدهها کاسته شده و زنان در دستیابی به حقوق خود موفقیتهای بیشتری داشتهاند خشونت علیه آنان نیز به نسبت کاهش یافته است.
عمل خشونت بطرق مختلف در زندگی اکثر زنان پیاده میشود . چه در آنجا که بسیاری از جنین های دختر سقط میشوند تا جائیکه آلت تناسلی آنان از کودکی توسط مجریان کور سنتهای ضد زن ، ناقص میشود تا این دختران نتوانند در آینده از لذتهای بحق وطبیعی جنسی لذت ببرند . یا درآنجا که قربانیان تجاوزها جرات شکایت و یا حتی مطرح کردن آن را بخاطر حرمت خانواده و خدشه دار شدن ناموس خانواده ندارند و تا جائیکه پلیس علت اصلی این تجاوز را به نحوه لباس و یا حرکات آن زن ربط میدهد . و یا حتی در جوامع مدرن که تفاوت مزد زن و مرد در شرایط مساوی حتی به اختلاف 20% بنفع مرد میرسد واین خود حاکی از یک نوع تبعیض و خشونت علیه نیمی از شهروندان میباشد .
آمار و ارقام مربوط به خشونت علیه زنان، بسیار تکان دهنده است. ارقامی مثل اینکه 79 کشور قانون مشخص علیه خشونت به زنان را ندارند ، از هر سه زن در دنیا یکی از آنها مورد کتک و یا تجاوز قرار گرفته است ، در کشور هند حدود 15000 زن هر ساله بخاطر جهیزیه کشته میشوند، در استان خوزستان در سال 2003 در عرض دو ماه 45 زن زیر بیست سال بخاطر دفاع از ناموس و فرهنگ کشته شده اند و ...
انگیزه تعیین روز ۲۵ نوامبر
48 سال پیش در چنین روزی سه خواهر اهل جمهوری دومینکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماهها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. "جرم" این سه خواهر شرکت در فعالیتهای سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینکن بود.
۲۱ سال بعد، یعنی در سال ۱۹۸۱، در همایشی که در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، با شرکت مدافعان حقوق زنان در آمریکای لاتین و منطقه کارائیب تشکیل شد، پیشنهاد تبدیل روز قتل خواهران میرابل به روز نفی خشونت علیه زنان مطرح گردید. هدف از این پیشنهاد آن بود که هم به تلاش و جسارت این خواهران ادای احترام شود و هم افکار عمومی بیش از پیش به سوی نفی خشونت علیه زنان سوق یابد. سال ۱۹۹۹ سازمان ملل نیز ۲۵ نوامبر را به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان به رسمیت شناخت.
در راستای همین تصمیم ، یک سال بعد، شورای امنیت سازمان ملل سال ۲۰۰۰ قطعنامهی ۱۳۲۵ را به تصویب رساند که عنوانش بود: " زنان، صلح و امنیت". محورهای اصلی این قطعنامه به پیشگیری مناقشات و خصومتها در درون و در میان کشورها، تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و نیز ممانعت از اعمال خشونت علیه آنها مربوط میشوند. این قطعنامه مبنایی است برای آن که خشونتهای گوناگون علیه زنان بدون مجازات نماند و عاملان آنها به پای میز محاکمه کشیده شوند.