برخی شروع موج اول فمینیسم را که به «جنبش حق رای»معروف شد،از سال1792(زمان انتشار مقاله ای از نویسنده ی انگلیسی،ماری ولستون کرافت با نام دادخواستی برای زنان) دانسته اند.این کتاب که علیه ژان ژاک روسو و موضع انقلاب فرانسه و بورژوازی کشورهایی که دختران را از برابری منع می کردند، نوشته شده بود،زمینه های طرح مباحث حقوق زنان را پس از انقلاب فرانسه در کشورهای غربی بیش از پیش فراهم کرد.درانگلستان، سال 1825 نخستین بیانیه در دفاع از حقوق زنان با امضای ویلیام تامسون انتشار یافت. در فرانسه،اعلامیه حقوق و وظایف زنان که در آن باز شدن در های مشاغل عمومی به روی زنان مطالبه شده بود،توسط مجله ی زنان(1838-1848)منتشر شد.در دهه ی1840،جنبش حقوق زنان در ایالات متحده،با پیمان آبشار سِنکا(1848)آغاز شد و دستاورد آن،اعلامیه ی احساسات،که با تاکید بر ستم دیدگی تاریخی زنان،آزادی وبرابری زنان را در عرصه های اقتصادی،آموزشی،اجتماعی و سیلسی،طلب می کرد،در اعلامیه استقلال آمریکا انعکاس یافت. این گردهمایی را شروع سازماندهی مستقل زنان بر اساس منافع خاص خودشان می دانند.در پی آن الیزابت کدی استانتن،انجمن ملی حق رای زنان را تاسیس کرد.بریتانیا نیز از دهه ی 1840به بعد،شاهدپدید آمدن جنبش های حق رای زنان بود.به هر صورت،گسترش جنبش زنان در نیمه ی قرن نوزدهم سبب شده است که بسیاری،آغاز موج اول را نیمه قرن نوزدهم بدانند.
در نیمه ی دهه ی 1880برخی ایالات آمریکا به زنان حق رای دادند،اما انگلستان به عنوان اولین کشور غربی در سال1918وپس ازاو آمریکا در سال 1920حق رای زنان را به رسمیت شناختند.
سالهای میان1920-1960راسالهای فترت جنبش فمینیستی می دانند.دستیابی زنان به حق رای در کشورهای مرجع که در آن جنبش های فمینیستی شکل گرفته و هدایت می شد و وقوع جنگ بین المللی دوم،از علل رکود این جنبش ها بود. البته این مسئله،به معنای خاموش شدن آتش مطالبات زنان برای حق رای،آموزش ومظاهری از برابری، در کشورهای اروپایی وآسیایی نیست.حق رای زنان در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی، کشف حجاب در برخی کشورهای اسلامی و بسیاری اصلاحات موردی دیگر،در همین مقطع زمانی حاصل شد.
سده ها یک واقعیت بر جامعه ی بشری سایه افکنده بود: مرد نمود هویت انسانی. رالف لینتون هنگامی که اثر کلاسیک خود در زمینه انسان شناسی را به نام مطالعه ی انسان (the study of man ) به اتمام رساند(1937) و در همه ی ارجاعات خود به مردان تلویحا زنان را هم گنجاند، بر این مهم صحه گذاشت. به درستی گفته اند که
" در اقلیم سلطانی جانوران،
روال بر چنین قاعده ایست:
بخور و یا خورده شو.
لیک در ملک سلطانی بشر :
تعریف کن و یا تعریف شو. "
واقعیت وحشتناکی بود، طرفداران حقوق زنان با نگاهی به اطراف خود، فقط یک چیز دیدند: تاریخ، علم، هنر، ادبیات... انعکاسی از تصویر هویت زنان نداشت. آنان جز برای رفع نیازهای مردان تعریف نشده بودتد. تاریخ زنان متفاوت بود و فرودستی را بر دوش می کشید که مورخان در نگارش های خود نادیده می گرفتند. اعتقادات، ارزشها، دین، هنجارهای مسلط در جامعه به وسیله ی نماینده ی فقط بخشی از جامعه تعریف شده بود. علم زاییده ی فهم زنان از جهان نبود، هر آنچه که به عنوان دانش کلی از جهان قلمداد می شد، فقط از تجارب بخش قدرتمند جامعه، یعنی مردان به عنوان سروران سرچشمه می گرفت و اینک ... دگرگونی انقلابی: فمینیسم ؛
"تعریف ویژگی های بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه ی انسانی از چشم انداز یک زن."
فمینیسم را گاه به جنبش های سازمان یافته برای احقاق حقوق زنان و گاه به نظریه ای که به برابری زن و مرد از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی معتقد است، معنا کرده اند. این واژه، با اندکی تغییر در تلفظ، در زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی به یک معنا به کار میرود و از ریشه ی feminine که معادل feminine در فرانسوی و آلمانی می باشد، اخذ شده است. کلمه ی feminin به معنای زن یا جنس مونث است که خود از ریسه ی لاتینی femine گرفته شده است.
از قرار معلوم، واژه ی "فمینیست" نخستین بار 1871 در یک متن پزشکی به زبان فرانسه برای تشریح گونه ای وقفه در رشد اندام ها و خصایص جنسی بیماران مردی که تصور می شده است از خصوصیات زنانه یافتن تن خود رنج می برند، نوشته شده است. یک سال بعد یک نویسنده ی ضد فمینیست فرانسوی، این واژه را برای اشاره به زنانی که مردانه رفتار می کنند به کار برد. گرچه در فرهنگ پزشکی، معنای فمینیسم، خصوصیات زنانه یافتن مردان بود، در اصطلاح سیاسی این واژه، ابتدا برای توضیح خصوصیات مردانه یافتن زنان به کار رفت. استفاده از این واژه تا دهه ی 67 میلادی، برای اشاره به تشکل های زنان مرسوم نبود و کاربردی محدود در ارتباط با مسائل خاص و گروه های مرتبط با مسئله حقوق زنان، متداول و فراگیر شده است.
این اصطلاح، جنبش های اجتماعی زنان را دربرمی گیرد و نزدیک به سه دهه است که نگاه خود را به نقد کلی فلسفه ، معرفت شناسی و تولید دانش معطوف داشته است.
ورود " ایسم " ها به جریان های مبارزاتی ایران، حکایتی شده است که همواره بار سوء برداشت ها را بر دوش می کشد. این مکاتب و نظریه ها هر چند ضرورت پیدایششان ابتدا در سرزمین های دیگری فراهم شد ولی چندین دهه است که در این کشور نیز جوانه زده اند. این جدایی از بستر پیدایش و تاخر در شکل گیری ، کسانی را که اینک در راستای بومی کردن آنها می کوشند را با فشار کج فهمی ها و به تبع آن حذف شدن ها رودررو کرده است. و این چنین کمونیسم، "خدا نسیت" می گردد و فمینیسم ...زن سالاری یا مرد ستیزی.
چنین فضایی فعالان این عرصه را واداشته که از نهادن نامی که شایسته ی آن هستند، بر حذر بوده و بدون شناسنامه به فعالیت بپردازند.
اکنون مجال آن پیش آمده که بعد از دهه ها مبارزه ی فعالین حقوق زنان در ایران، با هم به شناخت صحیح و علمی از " فمنیسم " دست یابیم، باشد که دیگر هراسی از " فمنیست" بودن نداشته باشیم.
دوستان عزیز! اجازه دهید پیش از آنکه به تعریف فمنیسم بپردازیم، دید کلی فمنیست ها از جهان اجتماعی را توصیف کنیم، آنان معتقدند :
۱. عناصری در ایدئولوژی فرهنگی و اظهارات منابع وجود دارد که آشکارا، ارزش زنان را پایین می برند و به آنها، نقش های آنها ، وظایف آنها ، تولیدات آنها و محیط اجتماعی شان در مقایسه با اعتباری که به مردان و هر چه مربوط به آنهاست داده می شود، ارج کمتری می گذارد.
2. تمهیدات نمادین، از قبیل نسبت دادن ناپاکی ، به مثابه ی صدور حکمی که دربردارنده ی ارزش کمتر برای زنان است عمل می کند.
3. ترتیبات ساختاری- اجتماعی زنان را از حضور در ، یا تماس با ، برخی قلمروها که احساس می شود در ید اختیار بالاترین قدرت های جامعه است، محروم می کند.
با این توصیف ، دور از انتظار نیست که مبنای مشترک فمنیست ها بدین شرح باشد:
1. تاکید بر موقعیت فرودست زنان در جامعه و تبعیض علیه آنان به علت جنسیتشان، در نتیجه مورد سوال و چالش قرار دادن روابط میان مردان( به عنوان یک گروه) و زنان( به عنوان گروه دیگر)
2. عصیان در برابر تمامی ساختارهای قدرت، قوانین و قطعنامه هایی که زنان را سرسپرده ، فرودست و جنس دوم نگه می دارند.
3. فعالیت زنان به صورت آگاهانه و در کنار یکدیگر برای احقاق حقوقشان
با ما همراه شوید برای آشنایی با " واژه شناسی فمنیسم " در نوشته های آتی...