برخی زنان گمان می کنند که لوازم آرایش و مد برای بهتر شدن نمای ظاهری زنان ضروری است. بنابراین از بهره گیری از لوازم آرایش حمایت کرده اند و آن را یکی از حقوق زنان دانسته اند. در مقابل، به گمان دیگران هر چند زنان این حق را دارند که هر چه می پسندند بپوشند و هر آرایشی را که دوست دارند به کار برند اما در دنیای واقعی، حق انتخابی در کار نیست؛ بلکه گونه ای فشار اجتماعی زیرکانه وجود دارد. زنان در این سیستم سرمایه داری رقابتی و بی رحم، در واقع می بایستی لوازم آرایش به کار برند و از تازه ترین مدها استفاده کنند. پس زنان آماج بهره کشی فروشندگان لوازم آرایش و مدسازان کارخانه هایی شدند که در وهله ی نخست، کارخانه را برای سود چند میلیونی بنیاد نهادند، نه برای سودرسانی به زیبایی زنان.
این افسانه را ساخته اند که چون همه ی زنان می خواهند زیبا باشند همه ی آنها به آرایش و مد که امروزه برای تور کردن مشتری، آن را جزء ناگزیر زیبایی شمرده اند، علاقه ی یکسانی دارند. بعد برای تقویت این افسانه ادعا می کنند که مد و زیبایی در همه ی عصرهای تاریخی و برای هر طبقه از زنان رواج داشته است. امروزه از هر بخش در رشته های زیبایی سودهای سرشار به دست می آید: لوازم آرایش، لباس، سبک های گوناگون کوتاه کردن مو، سالن های لاغری و زیبایی، جواهر اصل یا بدل و ... . و کشف شده که زیبایی فرمولی بسیار تغییرپذیر است. تنها چیزی که یک سرمایه گزار برای پول دار شدن نیاز دارد این است که برای کمک به زیبایی سازی، چیز تازه ای کشف کند و به توده های زنان این باور را بدهد که آنها به این کمک نیاز دارند و آن را « می خواهند » .
پژوهش در رشته های زیست شناسی و مردم شناسی نشان می دهد که آرایش در میان جوامع اولیه امری برای زیبایی و مختص زنان نبوده است. رقابت جنسی بین زنان (که در این افسانه ها از دلایل آرایش زنان است) نه تنها در طبیعت بلکه در جامعه ی ابتدایی هم وجود نداشته و تنها فرآورده ی جامعه ی طبقاتی است و پیش از پدید آمدن جامعه ی طبقاتی، یعنی تا یک میلیون سال از سپری شدن تکامل انسان، آن را نمی شناختند!
رقابت جنسی بین زنان با پدید آمدن «بازار» جنسی یا ازدواج به وجود آمد. بازار جنسی جزء اساسی بازار کالای مصرفی است که برای جامعه ی طبقاتی سرمایه داری اهمیت بنیادین دارد. با گسترش پدیده ی جنسی به عنوان کالای مصرفی، معیار زیبایی زنان اندک اندک از زیبایی طبیعی به شکل زیبایی ساختگی یا مد روز درآمد که این فرآیند در جامعه ی معاصر به اوج خود رسیده است.
با استواری پدیده ی پدرسالاری و جامعه ی طبقاتی، مردان ثروتمند جزو دارایی های گوناگون که می انباشتند برخی از زنان را نیز گونه ای دارایی پنداشته، آنها را گرد خود جمع می کردند و آنها را با همان نقش و نگارها و پیرایه هایی که کاخ ها را با آن تزئین می کردند، می آراستند. این زنان دارایی جنسی بودند و شاهزاده ها هر چه از این کالای تجملی، بیشتر داشتند دلیل روشنی بر توانمندی فرمانروایی آنان بود.
سودجویی از پوست و اندام زنان
سه دسته سودجو وجود دارند که با فریب کاری، از توده ی زن ها بهره ها برده اند.
1- آنهایی که با دستکاری در بدن زنان می خواهند آن را به اندازه ی استاندارد و مدپسند درآورند.
2- آنهایی که پوست و این اندام دستکاری شده را با لوازم آرایش، رنگ ها، لوسیون ها و ... می آلایند یا رنگ آمیزی می کنند.
3- آنهایی که این اندام دستکاری و رنگ آمیزی شده را با لباس ها و جواهرات آخرین مد و غیره می پوشانند.
پس وقتی می گویند زنان حق دارند از لوازم آرایش، مد و ... استفاده کنند، بدون اینکه فرق بین چنین حقی با زور و فشار اجتماعی برای تن در دادن به این بهره کشی را به روشنی دریابند، زنان را مستقیم به دام تبلیغات و روال کار سرمایه داری می اندازند. زنان پیشگام، که کوشندگان پیشرو دگرگونی اجتماعی هستند هرگز نباید (حتی ناآگاهانه) این مسابقه ی جاه طلبانه ی مد را تقویت کنند. وظیفه ی آنها رسوا کردن آدم های رذل و پستی است که از قربانی کردن زن ها ، سود می برند. مسائل مربوط به زنان، گاه بسیار مبهم اند . برخی از زنان به دام سازش پذیری افتاده اند ولی باید راه خود را تغییر داد. با این انتقاد درباره ی جنجال مد، مقصود، بدگویی کردن از لباس های زیبا و خوش دوخت نیست. در عصر تازه با شرایط اجتماعی و تولیدی تازه، همه نوع دگرگونی ایجاد خواهد شد. آنچه که باید با آن مخالفت شود مسابقه ی جاه طلبی مد و دقت و توجه و پول بیش از اندازه ای است که از بین می رود. وقت از مواد خام، با ارزش تر است چون وقت، همان زندگی است. در رابطه با زندگی خود بهتر است به جای هدر دادن آن در راه پر هزینه و مبتذل مد و جنون افسرده کننده ی دنباله روی از مد، کارهای مفیدتری انجام دهیم پس بیایید از فروشندگانی که به نام زیبایی از زنان ، بهره ی تجاری می برند دفاع نکرده در راستای منافع آنان، قدم برنداریم.
به طور خلاصه، سیستم سرمایه داری، نخست توده های زنان را به رده ی پایین تر از مردان رانده و بر آنها ستم روا می دارد. سپس از ناخشنودی و ترس های زنان بهره می برد تا حس منفعت طلبی خود را ارضا کند.
پس وظیفه ی ما اینست که هم سیستم سرمایه داری یعنی سرچشمه ی این بدبختی ها و هم ماشین بزرگ تبلیغات آن را که به زنان زودباور می گوید که راه رسیدن به عشق و موفقیت، جز خرید اشیاء مختلف نیست را رسوا کنیم. قبول داشتن و یا نادیده گرفتن معیارهای سیستم سرمایه داری در هر رشته از آن، از سیاست تا آرایش، به معنی سرپا نگهداشتن و ماندگار کردن این سیستم بهره کشی بی رحمانه و قربانی شدن بی وقفه ی زنان است.
منبع: ایولین رید. آزادی زنان. ترجمه ی افشنگ مقصودی
سلام ...
من چون چکمه پوش هايي که از فرط تنگي يقه ها شان صدايشان کلفت مي شود و خواهر صدايت مي کنند و به سان اين به اصطلاح مدرن هاي تحصيلکرده که ادب و نزاکت را در القاب مسخره مي دانند و خانم فراهاني خطابت مي کنند نيستم؛ من تو را دختر سرزمين خودم مي دانم و با اسم کوچک صدايت مي کنم : گلشيفته!
گلشيفته!
آنقدر هيجان زده و شيفته بودم که تمام قوانين مضحک جهاني را ( البته فقط براي اين بار مضحک ) زير پا بگذارم و فيلم تازه ات را ببينم. دوست داشتم ببينمت که چگونه بوده اي، که چگونه نقش زده اي. ديدمت، بي تعارف مي گويم که فيلم را دوست نداشتم، اما بهانه ام براي نامه اين نيست. نامه نمي نويسم تا بگويم که فيلم را نمي پسندم و بپرسم که چرا اين گونه بود، نه! حرفم چيز ديگري است، اصلا درد جاي ديگري است ...
گلشيفته! ديدم که برايت فرش قرمز پهن کرده اند، ديدم ات که کنار بازيگران قدکشيده ي فرنگي، چگونه قد کشيده بودي. ديدم ات که لبخند مي زدي، خنده هايت اما آشفته بود مثل گيسوانت. تلخ مي خنديدي گلشيفته!
بي شک خبرهاي اين روزها را زياد مي شنوي، از سرکوب ها و تهدبدها خبر داري، خبر داري که نام ات را چنان مي کوبند به اين اميد که ديگر گلشيفته اي نماند، که ديگر گلشيفته اي نرويد. حتما خبر داري که گفته اند که ارزش ها را له کرده اي پس ...! من هم خبر دارم ، خبر دارم که ممنوع الخروجت کردند، مي دانم که تهديدت کردند، که گفته اند فيلم هايت را توقيف خواهند کرد؛ تاکنون مگر کم توقيف کرده اند گلشيفته؟
بگذار بيشتر برايت تعريف کنم: اينجا عده اي تو را ناموس خود مي دانند و چنان رگ غيرتشان بيرون زده که مي خواهند گيشه هاي سينما را ببندند. اينجا عده اي چنان روي نام تو جولان مي دهند که گويا نبوده اي، که نيستي! گلشيفته! اينان تو را غرب زده مي دانند، انگار يادشان رفته (( به نام پدر)) را. بي دغدغه مي خوانندت ، فراموش کرده اند (( اِتي را در بوتيک))!
گلشيفته! اين ها دردشان اين است که تو در کشور غريبه يا به اصطلاح خودشان کشور دشمن، رفته اي و بازي کرده اي. خيال مي کنند گلشيفته! اينهايند که بازي مي کنند، اينهايند که روز و شب در شبکه هاي مضحک تلويزيون مي آيند و جولان مي دهند، هنر را تفسير مي کنند و فرهنگ را توجيه! اينهايند که در اتاق هاي وزارت فرهنگ نگاتيوها را مي بُرند تا ارشاد کنند، ديالوگ ها را مي بُرند تا ابراز وجود کنند؛ راستي تو را چند بار بُريدند گلشيفته؟ اينان عادت کرده اند به بُريدن اما اينها همه بازي است. بازي قايم باشک تا چشم ها را ببندند بر آنها که مي دانند هستند. بازي پدربزرگ هايي که روزگار مثلا روشن فردا را قصه مي کنند نه دردهاي کهنه ي امروز را!
گلشيفته! من نمي خواهم که در مقام ارشاد باشم که زن( انسان) بودنت را کمتر از ارزش بدانم و بخواهم زير پا له ات کنم. نمي خواهم مثل اين مردمي باشم که اگر تا ديروز در سينماهاي تاريک آرتيست اول بودي و برايت کف مي زدند، امروز برايشان سوژه ي اول باشي در روز روشن و به نام ات تهمت بزنند. اين مردم هميشه همين گونه بوده اند؛ هورا کِش روزهاي خوبند و هوار کِش روزهاي ...! اينها همان هايند که روزهايي که (( ميم مثل مادر)) اکران مي شد برايت هورا مي کشيدند، ببين امروز چگونه هو مي کنندات! دريغ آن روزها که مردم براي مادر مي گريستند ( و شايد هم براي دردهاي خودشان) کسي براي زن نگريست، کسي دردهاي زن را نديد و کسي نمي بيند. نمي دانم ... شايد اگر ملاقلي پور هنوز هم زنده بود و احوال امروز تو را مي ديد اين بار (( ز مثل زن )) را مي ساخت!
از اينها مي گذرم گلشيفته، به تو مي رسم و به زنانگي ات، به زنانگي مان! شرفت را شکر که اين بار در ميان اين همه هياهو بازي نکردي، دمت گرم که اين بار خودت بودي. در روزهايي که در خيابان هاي اين سرزمين دختران و مادران را به تهمت بدحجابي متعهد مي کنند، در روزهايي که زنان سرزمينمان بازداشت مي شوند و روانه ي زندان، روزگاري که به ما و به زنانگي مان تنها انگ مي چسبد و چشم ها غريب خيره مي شوند تو درخشيدي. درخشيدنت از اين رو که کنار بازيگران بزرگ دنيا نقش زدي نبود، از زنانگي ات بود گلشيفته! از اين رو که خود برگزيدي که خود باشي، از اينکه عاقبت اين روزها را مي دانستي و ايستادي. دمت گرم ... سرمان از ايستادگي تو سرافراز!
سخنم را کوتاه مي کنم؛ اينجا ديگر شايد کسي برايت کف نزند و شايد ديگر کسي روي پرده سينما هاي اين سرزمين نبيندت! تو بارها توقيف شدي، بار اول که نيست. قصه ي توقيف و سانسور نه براي سينما که براي ما ، زنان اين سرزمين، سالهاست که تکرار مي شود. مگر نه اينکه ((هفت پرده)) اکران نشد و ((سنتوري)) زير تيغ توقيف رفت؟ مگر نه اينکه براي سيمرغ ((اشک سرما))، آن روزها که حق ات را ندادند، اشک ريختي؟ ديگر دلت براي اين سيمرغ ها تنگ نشود. اينجا براي آنها که ميدان خالي مي کنند جايزه فراوان هست، تو که ماندي و ايستادي قيد اينها را بزن. اينجا کسي براي دردهاي تو (ما) نمي گريد. تو اما خودت باش گلشيفته، هميشه خودت را بازي کن!
خشونت علیه زنان پدیدهای همچنان گسترده و همهجایی است. زنان جهان کماکان آماج خشونتهای گوناگون، از ضرب و شتم، تحقیر، محرومیت اقتصادی و تجاوز و ختنه جنسی گرفته تا قتلهای ناموسی هستند. تهدید و خشونت کلامی و تبعیض شغلی نیز بخشی از این خشونتهاست. به یمن مبارزات زنان و مدافعان حقوق آنان، ضریب و نوع خشونت در شماری از کشورها رو به کاهش رفته است، اما هنوز تمام و کمال برچیده نشده است. هنوز هم خشونت خانگی علیه زنان پدیدهای جهانشمول است. شدت و درصد این نوع خشونت و سایر انواع خشونتها در کشورهای مختلف تابعی است از رواج و قدرت سنتها، نگرشهای آیینی زنستیز و فرهنگ مردسالار. هر جا که از قدرت و نفوذ این پدیدهها کاسته شده و زنان در دستیابی به حقوق خود موفقیتهای بیشتری داشتهاند خشونت علیه آنان نیز به نسبت کاهش یافته است.
عمل خشونت بطرق مختلف در زندگی اکثر زنان پیاده میشود . چه در آنجا که بسیاری از جنین های دختر سقط میشوند تا جائیکه آلت تناسلی آنان از کودکی توسط مجریان کور سنتهای ضد زن ، ناقص میشود تا این دختران نتوانند در آینده از لذتهای بحق وطبیعی جنسی لذت ببرند . یا درآنجا که قربانیان تجاوزها جرات شکایت و یا حتی مطرح کردن آن را بخاطر حرمت خانواده و خدشه دار شدن ناموس خانواده ندارند و تا جائیکه پلیس علت اصلی این تجاوز را به نحوه لباس و یا حرکات آن زن ربط میدهد . و یا حتی در جوامع مدرن که تفاوت مزد زن و مرد در شرایط مساوی حتی به اختلاف 20% بنفع مرد میرسد واین خود حاکی از یک نوع تبعیض و خشونت علیه نیمی از شهروندان میباشد .
آمار و ارقام مربوط به خشونت علیه زنان، بسیار تکان دهنده است. ارقامی مثل اینکه 79 کشور قانون مشخص علیه خشونت به زنان را ندارند ، از هر سه زن در دنیا یکی از آنها مورد کتک و یا تجاوز قرار گرفته است ، در کشور هند حدود 15000 زن هر ساله بخاطر جهیزیه کشته میشوند، در استان خوزستان در سال 2003 در عرض دو ماه 45 زن زیر بیست سال بخاطر دفاع از ناموس و فرهنگ کشته شده اند و ...
انگیزه تعیین روز ۲۵ نوامبر
48 سال پیش در چنین روزی سه خواهر اهل جمهوری دومینکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماهها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. "جرم" این سه خواهر شرکت در فعالیتهای سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینکن بود.
۲۱ سال بعد، یعنی در سال ۱۹۸۱، در همایشی که در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، با شرکت مدافعان حقوق زنان در آمریکای لاتین و منطقه کارائیب تشکیل شد، پیشنهاد تبدیل روز قتل خواهران میرابل به روز نفی خشونت علیه زنان مطرح گردید. هدف از این پیشنهاد آن بود که هم به تلاش و جسارت این خواهران ادای احترام شود و هم افکار عمومی بیش از پیش به سوی نفی خشونت علیه زنان سوق یابد. سال ۱۹۹۹ سازمان ملل نیز ۲۵ نوامبر را به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان به رسمیت شناخت.
در راستای همین تصمیم ، یک سال بعد، شورای امنیت سازمان ملل سال ۲۰۰۰ قطعنامهی ۱۳۲۵ را به تصویب رساند که عنوانش بود: " زنان، صلح و امنیت". محورهای اصلی این قطعنامه به پیشگیری مناقشات و خصومتها در درون و در میان کشورها، تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و نیز ممانعت از اعمال خشونت علیه آنها مربوط میشوند. این قطعنامه مبنایی است برای آن که خشونتهای گوناگون علیه زنان بدون مجازات نماند و عاملان آنها به پای میز محاکمه کشیده شوند.
همیشه مبارزه کرده ایم ، در تمام طول تاریخ... ! اما تاریخ داستان ما نیست، چرا که قلم هیچ گاه زبان ما نبوده است... بوده ایم، هر چند کمرنگ ولی بی شک تاثیر گذار، اما هیچ گاه ثبت نشده ایم و امروز درد بی هویتی ، بدون تاریخ، حذفمان می کند...
بسیاری اذعان دارند، آغاز تکوین جنبش زنان را بایستی از لحظه ای دانست که زنان آغاز به نگارش منسجم وضعیت خود کرده اند، چرا که نوشتن یعنی تفکر، یعنی بودن، یعنی... هویت. بی شک لذت بخش است هنگامی که تاریخ مکتوب بیش از 200 سال جنبش زنان اروپا و آمریکا در دستان ماست و زیباست هنگامی که تکاپوی صد ساله ی زنان ایران را نیز می خوانیم، ولی... اینجا در آذربایجان، قلم به کندی در دستانم پیش می رود! همواره تفکر و نوشتن به زبان رسمی، بیگانه با فرهنگ و هویت "خود" دشوار بوده است...
در کجا ایستاده ایم؟
مقدم بر کنش معطوف به تغییر، توصیفی شفاف و علمی و قابل اعتماد از وضعیتی است که در آن قرار گرفته ایم. نتایج بدست آمده از این توصیف، مبین چگونگی عکس العمل در راستای تغییر و بهبود وضع موجود خواهد بود. اما نباید از نظر دور داشت که توصیف وضعیت زنان، همبستگی قوی با جنبش زنان دارد. به عبارتی فعالان عرصه ی حقوق زنان، به توصیف وضعیت هم جنسان خود می پردازند و از این امر، به عنوان " مسئله" برای آغاز مبارزه شان استفاده می کنند.
اگر این قضایا را در چارچوب جامعه ی ایران بریزیم، با 2 متغیر تاثیرگذار رو به رو خواهیم شد:
1. ایران، کشوری با تنوع ملیت ها، قومیت ها و مذاهب است که در ابعاد جغرافیایی بسیار وسیع و ناهمگون، در حال تجربه ی متفاوتی از اشکال سنت و مدرنیته هستند.
2. این تنوع انکارناپذیر، زیر سلطه ی سانتریالیزم که بی شک با ناسیونالیسم فارسی-اسلامی به هم آمیخته از توسعه ی ناموزون رنج می برد. بدین گونه که هر چند در سطح بین المللی توسعه نیافتگی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... ایران دربرگیرنده ی کل کشور است. ولی در تقسیم بندی های درون مرزی، توسعه ویژگی سلسه مراتبی می یابد.
شرط اجازه ی پدر برای ازدواج دختر، اجازه ی شوهر برای خروج از کشور، اجازه ی شوهر برای اشتغال، اجازه ی پدر یا شوهر برای درمان و امروز اجازه ی کتبی پدر یا شوهر برای تحصیل در خارج از محل سکونت. این طومار اجازه ها به کجا خواهد انجامید؟! و لابد فردا اجازه ی پدر یا شوهر برای حیات و مرگمان...!
استدلال این است: زن موجودی ضعیفه و احساساتی است که توانایی تصمیم گیری برای آینده و سرنوشت خویش را ندارد و قادر به تشخیص صلاح خود نیست و این کسب اجازه ها طرحی است برای حمایت از این قشر ناتوان. در این مواقع لفظ حمایت را چه استادانه و زیرکانه به کار می برند برای سرپوش نهادن بر هدف کنترل و اعمال قدرت خود بر زنان و دختران. آیا این شرط اجازه ها راهی نیست بر هرچه بیشتر قرار گرفتن زنان و دختران در زیر لوای تسلط و اراده ی مردان؟ و نوشین احمدی چه شایسته آن را نام می نهد: « زنان زیر سایه ی پدرخوانده ها»
شرط اجازه ی کتبی پدر یا شوهر برای تحصیل در غیر محل سکونت را با هدف رفع مشکلات عدیده ی موجود برای دختران دانشجو و جلوگیری از آثار سوء اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی توجیه می کنند و اما به راستی کدامین مشکلات عدیده؟!
و اگر چنین است چرا به جای ارائه ی راه حل برای رفع این مشکلات، با مطرح کردن اجازه ، سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند؟
آیا مشکلاتی که البته بدون ذکر آثار سوء شان عنوان می کنند به دلیل ماهیت جامعه ی مردسالار نیست؟ آیا مسائلی که دختران دانشجو چه در دانشگاه های محل سکونت و چه غیر محل سکونت با آن مواجه می شوند به خاطر روند جامعه پذیری در جامعه ای مردسالار که از همان ابتدا آنها را شخصیتی وابسته بار می آورد، نیست؟
نکته ی قابل توجه این است که اگر دختران ما تجربه ی مستقل بودن داشتند و اجازه ی تصمیم گیری به آنان داده می شد آیا هرگز چنین مشکلاتی وجود می داشت که اکنون برای حلش، آنان را از حق تحصیل دور از خانواده باز دارند؟
بعد از سهمیه بندی جنسیتی در کنکور، این طرح شیوه ای جدید برای محصور کردن دختران و زنان در چارچوب قوانین نابرابرانه، راهی نو برای تحمیل اراده و خواست مردسالاران بر آنان، محدود کردن حق تحصیل آنان و در واقع مبارزه با مشکلات عدیده ای است که استقلال زنان برای جامعه ی مردسالارانه شان ایجاد می کند!
زن مستقل که آزادانه برای خود بیندیشد، تصمیم بگیرد و عمل کند با الزامات مردسالاری سخت در تضاد است و این چیزی است که در برابرش می ایستند و برای ممانعت از تحققش تلاش می کنند.
و اما ارائه کنندگان ، امضا کنندگان و نیز تصویب کنندگان این طرح باید بدانند که نه تنها جنبش زنان بلکه تمامی زنان، مردان، خانواده ها و اقشار آگاه در برابر این به ظاهر دلسوزی هایشان که در واقع به کنار گذاشتن زنان نه فقط از عرصه های تصمیم گیری عمومی بلکه حتی کوتاه شدن دست آنان از تصمیم گیری در عرصه ی خصوصی زندگی شان می انجامد، خواهند ایستاد و برای تحقق آزادی و استقلال زنان جامعه ی ایرانی خواهند کوشید.
روزآنلاین: لايحه بومي سازي جنسيتي" پس از لايحه حمايت از خانواده که با واکنش جدي نهادهاي مدني- سياسي مدافع حقوق زنان مواجه شد و از دستور کار مجلس خارج گرديد، قانون تبعيض آميز ديگري است که فعالان حقوق زنان مي کوشند تا پيش از تصويب، مانع از قانوني شدن مفاد آن شوند و از شکل گيري قانون تبعيض آميز ديگري جلوگيري کنند.
بر همين اساس كميته زنان سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم وحدت) اين هفته نشستي با عنوان "نقد لايحه بومي سازي جنسيتي در دانشگاهها" برگزار کرد که طي آن الهه کولايي، فاطمه صادقي و شادي صدر از اساتيد دانشگاه ها و فعالان حقوق زنان به سخنراني پرداختند.
كميته زنان سازمان ادوار تحكيم وحدت البته همزمان با برگزاري اين مراسم بيانيه اي را نيز در نقد سياست بومي سازي دانشگاهها صادر کرد.
در اين بيانيه با يادآوري اين موضوع که "در در تاروپود جامعه امروز ايران خشونت عليه زنان به شكل صريح و آشكار تجويز شده" آمده است: "طرح بومي سازي که در پي مصوبه جديد شوراي عالي انقلاب فرهنگي در دستور کار قرار گرفته نيز حکايت از تفکري دارد که هرگز در يک بستر فرهنگي مناسب با حقوق برابر زنان به عنوان واقعيتي طبيعي و اجتماعي کنار نيامده و همچنين در تلاش است که کليشه ها را حتي در محيط هاي آموزشي نيز ترويج دهد و زن و مرد در دو نقش از پيش ساخته و با همان تلقي هاي كليشه هاي و ذات گرايانه از نقش هايشان باقي بمانند و زنان را از فرصت هاي برابر که به شکوفايي همه استعدادهاي انساني آنها منجر مي شود محروم كنند."
کميسيون زنان سازمان دانش آموختگان ايران ضمن محکوم کردن اين طرح دلايل خود براي مخالفت با طرح بومي سازي را اينگونه تشريح مي کند: "1- چنين طرحي بر خلاف نص صريح اصل 21 قانون اساسي است که تاکيد بر ايجاد فرصت هاي برابر تحصيلي دارد، اما تاكيد بر چنين طرحي با عنوان «بومي سازي» اسباب محروميت از تحصيل بسياري از دختران نخبه ي شهرستاني از دانشگاه هاي تراز اول کشور فراهم مي آيد و علاوه بر آنکه فرصت حضور و تجربه در عرصه عمومي را از آنان سلب مي كند از سوي ديگر آنان را به موجوداتي غير اجتماعي تبديل مي كند. همچنين پيشبرد چنين طرحي در بلند مدت نيز کاهش سطح مشارکت اقتصادي و اجتماعي و سياسي آنان را نيز به همراه مي آورد... 2- تصويب طرح هاي از اين دست سبب تضعيف توان علمي دانشگاه ها شده و سيستم آموزشي کشور به دليل نوع نگاهي خاص به زنان دچار ضربه هاي جبران ناپذيري خواهد شد.. 3- نبود امنيت، کمبود امکانات خوابگاهي و مشکلات جا به جايي و ديگر عواملي که براي توجيه اين طرح بر شمارده ميشود نشان از ناکارآمدي نهادهاي نظارتي ما و حکايت از نبود مديريت در تخصيص منابع در سطح کشور دارد و راه حل اين مشکلات محبوس کردن دختران در حصار شهرهايشان نيست..."
اين کميته همچنين تذکر داده است که وظيفه خطير دولت در جامعه اي پر از خشونت عليه زنان اين است که "هر چه زودتر فرصتهاي لازم براي بازنگري و اصلاح جدي قوانين بر اساس مقتضيات زمان که نيازمند برداشت هاي نوين از دين و همگام با فقه پويا بوده، فراهم آورده نه آنکه قوانين جديدي نيز تصويب شود که اين خشونت را تشديد كند."
شادي صدر: پروژه اي بنيادگرايانه
به گزارش سايت خبري مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران در اين نشست شادي صدر به عنوان اولين سخنران نشست کميته زنان سازمان دانش آموختگان ايران، سخنانشان را با اين مثال آغاز کرد که: "از نظر من دردناکترين قرباني بومي سازي دختري بود اهل روستاي قياس آباد که تمام کودکي اش اين گونه گذشت که قالي ببافد و به بقيه بچه ها برسد. سپس سعي و تلاش کرد تا درس بخواند و مانند ديگران به دانشگاه برود و در نهايت هم امسال توانست در کنکور سراسري با رتبه 200 قبول شود ولي به دليل بومي سازي جنسيتي در دانشگاه ها در هيچ دانشگاهي پذيرفته نشد".
صدر افزود: "موضوع اصلي، مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيست بلکه طرح آموزش عالي در خصوص موضوع بومي سازي جنسيتي در دانشگاه ها است. از نظر من اين طرح مانند خيلي ديگر از طرح ها که در مورد زنان در جريان است، يک پروژه بنيادگرايانه است".
اين وکيل دادگستري بنيادگرايي را يک جنبش سياسي دانست که در آن هويت جمعي بايد مشروع از ارزشهاي قومي و نژادي مورد قبول همگان باشد و در ادامه افزود: "به نوعي همه پروژه هاي بنيادگرايانه روي مواردي پياده مي شوند که از قبل مشروعيت داشته و همه بايد از آن تبعيت کنند، يک الگويي که مي گويد همه مثل هم باشند، همه يکجور لباس بپوشند و.... بنيادگرايان باورشان را به همه تحميل مي کنند و در واقع بنيادگرايي يک پديده واکنشي است و هدف اصلي آن زنان مي باشد و به عنوان پروژه سياسي براي گرفتن قدرت، خود را به روح و جنس زن نزديک مي کند".
صدر در ادامه گفت: "تحولات بعد از انقلاب، نظمي را براي زنان مستقر کرده است مانند: چگونگي رابطه زن و مرد، قوانين کنترل کننده روابط جنسي زن، تشکيل خانواده در چارچوب مردسالاري و.... در اين پروسه 30 ساله نظمي مستقر شده که در آن بي نظمي هاي زيادي وجود دارد. سنگسار از نظر من يک عامل کاملاً کنترل کننده زنان و هدف بنيادگرايي است".
شادي صدر با ذکر دو نوع مهاجرت يعني 1- از مرکز به پيرامون و 2- از پيرامون به مرکز، افزود: "مهاجرت از مرکز به پيرامون، دو اثر براي دختران دارد که صرفنظر از ايجاد تغييرات در جامعه، خارج شدن از کنترل دولت و خانواده است. وقتي زني از کنترل خانواده بيرون مي آيد از حوزه کنترل دولت نيز بيرون آمده و نوعي بي نظمي در مقابل آن نظم مستقر ايجاد مي کند. مشروعيت، يک چرخه دو طرفه بوده و پروژه بنيادگرايانه انتخابي است. اين پروژه بين تمام آدمها مرزبندي کرده و بر اين اساس سيستم خود را بنا مي کند."
صدر همچنين در نقد دو ﺳﺆال "بومي يعني چه؟ و محل سکونت يعني چه؟" گفت: "بومي يعني چه؟ يعني اينکه در چه شهري به دنيا آمدهام، در چه خانوادهاي به دنيا آمدهام، ترک زبان يا فارسي زبان يا... هستم. اين دو ﺳﺆال نميتواند مبناي تبعيض قرار گيرد".
وي در پايان سخنانشان از فعالان اجتماعي و زنان به دليل اينکه تاکنون هيچ عکس العمل جدي در خصوص لايحه بومي سازي جنسيتي از خود نشان نداده اند، انتقاد کرد.
الهه کولايي: دروني نشدن مظاهر توسعه
به گزارش سايت خبري سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارنيوز) در اين مراسم همچنين الهه کولايي، استاد دانشگاه تهران آنچه را که اين روزها با عناوين مختلف طرح و لايحه عليه زنان از سوي نهادهاي قانونگذار در حال جريان است، مفاهيمي خواند كه دست كم دهها سال است زمينههايش در جامعه ودر ساختار قدرت فراهم شده و زن به ابزاري در جهت تامين منافع مرد تبديل شدهاست.
او همچنين به ورود مظاهر توسعه به كشور اشاره کرد و اينکه اين مظاهر دروني نشده و لوازمش فراهم نشدهاست.
كولايي افزود: "از همان زماني كه نام مركز امور زنان رياست جمهوري به مركز امور زنان و خانواده تغيير يافت، تقريبا اصل چرخش انديشه پيرامون زن در افكار سياستمداران مشخص شد. موضوع اين است كه زن را متعلق به حوزه خصوصي ميدانند و در اين راه طرح هايي مانند سهميه بندي جنسيتي و طرح بومي سازي جنسيتي و لايحه حمايت از خانواده وضع مي شود".
فاطمه صادقي: به زن به عنوان کالا نگاه مي کنند
فاطمه صادقي، پژوهشگر در حوزه مسائل زنان و استاد دانشگاه ديگر سخنران اين مراسم بود، صادقي با اشاره به ايجاد موجي به نام موج برگشت در جامعه در سطح حوزه انديشه و تصميم گيري گفت: "اين موج زنان را به خانه برميگرداند، همچنين روشنفکران چپ و لائيک و نهضت پدر سالاري نيز در اين داستان همکاري کردند. موج برگشت اول، با انقلاب 57 به اوج خود رسيد و آنچه امروز شاهدش هستيم، موج برگشت دوم است. روشنفکري ايراني يک نهاد عقب مانده است که بدنه آن يا به عمد و يا غير عمد با موج برگشت همراهي ميکند. ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که پدرسالار است و دانشگاه نمونهاي از اين جامعه پدرسالار به شمار مي آيد "
صادقي در ادامه سخنان خود اين پرسش را طرح کرد كه چرا بايد گفت و گو پيرامون چنين طرحي در شرايط كنوني جامعه اتفاق نيفتد و تحليل خود را اينطور بيان ميكند: "من تصور ميکنم دو قطبي را که برقرار ميکنيم (دوران اصلاح طلبي و بعد اصول گرايي) بسيار ساده انگارانه است. به اعتقاد من بسياري از اتفاقات الان نتيجه كالايي شدن مناسبات اجتماعي است که به زن به عنوان يک جنس يا کالا نگاه مي کند. من فکر مي کنم زماني جامعه ما انسان اخلاقي را مدنظر داشت ولي هر چه از انقلاب فاصله ميگيريم اين اخلاق کمرنگ تر ميشود تا اينكه به دوران خاتمي مي رسيم و بعد از آن مي بينيم که يک پديدهاي مانند دولت احمدي نژاد خلق مي شود. احمدي نژاد فرزند خلف وعده هايي است که در دوران اصلاحات برآورده نشدند، بنابراين يکسري تقصيرات و کم کاريها اتفاق افتادهاست".
جسیکا نوریس؛مترجم : صهبا صمدی دزفولی
در سراسر جهان ، تبعیض آشکار بر علیه زنان هنوز پا بر جاست و در بیشتر موارد این تبعیضات در قوانین خشن و واجب الاطاعه متجلی می شوند. اما چرا؟
این تبعیض ها بی معنا هستند. حق برابری بارها در قوانین بین المللی، قوانین اساسی کشورها و معاهدات گوناگون از قبیل اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، معاهدۀ رفع کلیۀ اشکال تبعیض علیه زنان (سیدا)، به صراحت ذکر شده است. همۀ قوانین و معاهدات مذکور، حق برابری در پیشگاه قانون و برخورداری از حمایت یکسان قانون را مقرر داشته اند. معاهدۀ پکن مصوب پنجمین کنفرانس جهانی سازمان ملل متحد دربارۀ زنان در سال 1995، نیاز به "تضمین عملی برابری و عدم تبعیض قانونی" و "ابطال هر قانون مبتنی بر تبعیض جنسیتی" را مطرح می کند.
همۀ اینها به نظر خوب است اما با آنچه در شهرها، روستاها، خانه ها، مدارس و حتی محاکم رخ می دهد کاملاً متفاوت است.
بسیاری از قوانین تبعیض آمیز، به حقوق خانواده و محدود کردن حق زن برای ازدواج، طلاق و ازدواج مجدد و تأیید چند همسری مردان مربوط می شوند.
مالی، سودان و یمن در زمرۀ کشورهایی هستند که قوانینشان به "اطاعت زن از شوهر" در روابط زناشویی حکم می کنند.
قانون احوال شخصیۀ مسلمین سودان مصوب 1992 مقرر می دارد که از جمله حقوق مرد، "تمکین شدن و اطاعت شدن دوستانه توسط همسر" است. قانون احوال شخصیۀ یمن مصوب 1992 حتی معیارهای اطاعت زن را برمی شمارد که شامل شرایطی از این قبیل است که "زن باید به شوهرش اجازۀ روابط جنسی مشروع را بدهد" و "باید از فرامین شوهر اطاعت کند" و "نباید از خانه بدون اجازۀ همسرش خارج شود"
دیگر قوانین احوال شخصیه که تبعیض جنسیتی قائل می شوند، از انکار حق رأی زنان در کویت تا ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان سعودی را در بر می گیرند.
قوانین ارث و مالکیت نیز حوزه های مهم اعمال تبعیض هستند. قانون لسوتو مقرر می دارد که : "هیچ مال غیرمنقولی نباید به نام یک زن مزدوج ثبت شود"
قانون مدنی شیلی حکم می کند که "رابطۀ زناشویی باید توسط مرد اداره شود و ادارۀ اموال مشترک زوجین و اموال زن نیز با اوست"
تا سال 2002، قانون نپال مقرر می داشت که دختران تنها در صورتی می توانند از اموال خانواده سهم ببرند که حداقل 35 ساله و مجرد باشند. پس از سالها تلاش، جنبش زنان نپالی، فقط موفق به اصلاح بخشی از این قانون شد. هم اکنون، دختران از زمان تولد، بر اموال خانواده، حقی برابر با پسران دارند، اما قانون آنان را ملزم می کند که به محض ازدواج، اموال تعلق گرفته را به دیگر اعضای خانواده مسترد کنند.
در بسیاری کشورها، قوانین جزایی – که ادلۀ قابل قبول برای اثبات دعوا را تعیین می کنند – صریحاً تبعیض جنسیتی قائل می شوند. برای مثال در پاکستان، اسناد حقوقی مربوط به تعهدات مالی باید توسط دو مرد، یا یک مرد و دو زن گواهی شوند. در پرونده های تجاوز نیز چهار مرد بالغ و مسلمان باید بر وقوع تجاوز شهادت دهند و هیچ مقرراتی برای استماع شهادن زنان در این زمینه وجود ندارد.
تجاوز از سوی شوهر (برقراری اجباری رابطه) صریحاً در قوانین بسیاری از جوامع – مانند هند، مالزی و تونگا - از عنوان تجاوز مستثنی شده است. در قوانین اتیوپی، لبنان، گواتمالا و اوروگوئه، اگر مرد پس از تجاوز، با قربانی جرم ازدواج کند از تحمل مجازات معاف می شود. قانون مجازات نیجریۀ شمالی متذکر می شود که ضرب و شتم "اگر توسط شوهر برای اصلاح زن صورت گیرد" تا حدی که "منجر به جراحت شدید نشود" جرم نیست.
و اما در مورد قتل های به اصطللاح ناموسی، در سوریه، مراکش و هائیتی، مردانی که زنانشان را بدین عنوان می کشند از تحمل مجازات معاف هستند. در اردن، کمپینی که در اعتراض به قتل "ناموسی" شکل گرفته بود ، نتوانست قانون را تغییر دهد و فقط نوانست تبعیض جنسیتی را در این زمینه ملغی کرده و هر زن و مردی را از تحمل مجازات به قتل رساندن همسرش به دلایل ناموسی، معاف کند. البته از آنجا که در عمل مردان مرتکب چنین قتلی می شوند، این اصلاحیه فقط نمود خارجی تبعیض جنسیتی را محو کرده است، نه خود آن را.
میدان زنان:روسای جمهور یا نمایندگان دولتهایی که دراجلاس جهانی سازمان ملل حضور می یابند و فرصتی برای سخنرانی پیدا می کنند معمولا در فرصت کوتاه به دست آمده سعی می کنند مهمترین دغدغه های پیش رو و چالش های جهان امروز را بیان و احیانا پیشنهاداتی برای حل آن اعلام کنند. اولین بخش سخنرانی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران در اجلاس سازمان ملل که قاعدتا باید حاوی مهمترین دغدغه وی و دولتش نیز باشد در اجلاس سالانه سازمان ملل با موضع گیری پیرامون مساله زن آغاز شد. اینکه چرا یک رییس جمهور در کشاکش و گیرودار مسائل ریز و درشت جهانی، مساله زنان را به عنوان نقطه ورود سخنرانی خود در نشستی این گونه انتخاب کرده، در یک نگاه کلی به معنای این است که حساسیت نسبت به مساله زنان حداقل به عنوان یک ژست سیاسی هم که شده مورد توجه سیاستمداران قرار گرفته و گویای نوعی توجه و درک نسبت به وضعیت فرودستی زنان از سوی دولتمردان است که خواستار توجه جامعه جهانی برای تلاش (حتی در حد شعار) جهت رفع آن هستند. اما متاسفانه باید گفت سخنان رییس جمهور نه در حد آن ژست سیاسی بود ونه چیزی بیش از آن. سخنان احمدی نژاد برخاسته از همان تفکر ایده الیسیتی دست نیافتنی، غیرواقعی و بنیادگرایانه برخواسته از بطن تفکر مردسالار با چاشنی مذهب از زن بود، آنچه بارها و بارها شنیده ایم و خوانده ایم. آنجه احمدی نژاد در رابطه با جنس زن مطرح کرد قطعا آن اندازه برای دهها انسان مخاطبش عجیب و غیرعادی بود که انگار او نه از یک بشر زمینی با خواسته ها نیازها ، مشکلات و فرصت هایی معمول سخن میگوید.
احتمالا مستعمان تصور کردند او از موجودی غیر بشری با خواسته ها و مسائلی متفاوت از یک انسان قرن بیست و یکمی سخن می گوید که یا در قرنهای پیش می زیسته یا در آسمانهاست. او از موجودی افسانه ای غیر زمینی و ماورایی سخن گفت که تصور داشتن آن، به آن شکل که احمدی نژاد بیان کرد این روزها بیشتر در محدوده این گربه جغرافیایی زیاد شنیده می شود، برای مخاطبان دنیای مدرن و نیمه مدرن از سراسر دنیا این گفته ها چندان هم پوشانی و قرابتی با تصوری که آنها از یک زن، مشکلات ، چالشها و نیازهای او در قرن 21 شناخته اند قطعا نداشت و ندارد. تصور من این است که اگر حتی رییس جمهور از کشور آنگولا می خواست در رابطه با وضعیت زنان صحبت کند قطعا و صددرصد مسائل و مصادیقی بهتر و واقعی تر بیان می کرد که زنان کشورش مثلا با آن دست به گریبانند (مثل مساله ایدز) احمدی نژاد در زمانه ای که تلاشهای زنان ایرانی در قالب کمپینها و فعالیت های مختلف درراستای دست یابی به حقوق و فرصت های برابر انعکاسی جهانی یافته و در دوره ای که دغدغه مسائل و جنبش زنان تقریبا به مساله ای عام و جهانی (حتی در حد ژست سیاسی) بدل شده، از تلاش سازمان يافته برای فروپاشي خانواده و كاهش منزلت زن سخن گفت. باید پرسید آقای رییس جمهور کدام تلاش سازمان یافته ای را در دنیا سراغ دارید که مصداقی بزرگتر وعیان تر از تدوین لایحه حمایت از خانواده در ایران داشته باشد؟ اقدامی سازمان یافته تر از این که سه قوه کشوری همگام و همراه لایحه ای را پیش ببرند که به گفته تمامی ناظران، فعالان و کارشناسان از چپ و راست و مذهبی وغیر مذهبی دقیقا فروپاشی خانواده را نشانه گرفته است؟!
احمدی نژاد می گوید " خانواده مقدس ترين و با ارزش ترين بنياد انساني است كه به منزله كانون پاكترين عشق ها و محبت متقابل مادران ، پدران و فرزندان و محيط امن براي تربيت نسلهاي بشري و بستر شكوفايي عاطفه ها و استعدادها ، همواره مورد احترام همه اقوام و اديان و فرهنگها بوده است." روی سخن احمدی نژاد با کیست؟ آیا این توصیفات زیبا در همه خانواده های ایرانی مصداق دارد؟ احمدی نژاد که این همه دغدغه عفت و پاکدامنی دارد، دغدغه خشونت ، تبعیض، و نابرابری را هم دارد؟! اوکه معتقد است "امروز شاهد يك هجمه سازمان يافته از ناحيه دشمنان انسانيت و چپاولگران اقتصادي براي فروپاشي اين نهاد اصيل هستيم كه با ترويج لا ابالي گري و خشونت و شكستن حريم هاي عفت و پاكدامني در صدد انجام آن هستند" آیا نگران شکستن حریم حقوق انسانی نیز هست؟ زمانی که تحت لوای تفکر دولت نهم از تریبونهای مختلف و به اشکال رسمی وغیر رسمی سعی در تضییع و نادیده گرفتن حقوق قانونی وانسانی زنان در کشور دارند و موجودیت زنان را به مثابه موجوداتی ناقص تفسیر و تبیین می کنند که نیازمند حمایت، هدایت، کنترل و تبعیت از همسران و پدران و در ابعاد بزرگتر سیستم قدرت اند، آیا در این هنگام رییس جمهور دغدغه ای ندارد؟
"زنان به عنوان مظهر جمال الهي و نقطه جوشش محبت ، عاطفه و پاكي ، دردهه هاي اخير دستخوش سوء استفاده گسترده اصحاب قدرت ، رسانه و ثروت شده است . در برخي از جوامع، اين وجود عزيز را در حد ابزار تبليغاتي ساقط كرده اند و همه پرده هاي عفت و حريم زيبائيها و پاكي ها را شكسته اند . اين يك خيانت بزرگ به جامعه بشري و نسل هاي متوالي و ضربه اي جبران ناپذير به پايه انسجام اجتماعي يعني خانواده است ."
دیگر از حرفها و گفته های تکراری کلیشه ای و نیم دار خسته ایم که بسیار بیشتر و پیشتر از احمدی نژاد خبر داریم و می دانیم که زنان در طول تاریخ چگونه دستخوش سو استفاده های بسیاری بودند و هستند. کاش به جای همه این حرفها و سخنهای تکراری، رییس جمهور کمی واقعی تر به دنیا و جامعه خود نگاه می کرد. شاید ان وقت در سخنرانی خود به جای گفتن از کلیشه های انتزاعی، گوشه چشمی به مسائل و خواسته های زنان ایرانی داشت و برای آن راه حلهای واقعی تری هم به ذهنش می رسید....

عليرضا صرافي؛ نويسنده کتاب کثرت قومي و هويت ملي ايرانيان، صاحب امتياز و مدير مسئول ماهنامه اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ديلماج -که در مهر ماه 1386 توقيف شد-، از اعضاي هئيت تحريريه مجله دوزبانه فارسي و تورکي وارليق، مدرس فولکلور آذربايجان در دانشگاه هاي تهران، و از مؤسسين شوراي ملي صلح است که شامگاه روز چهارشنبه ۲۰ شهريور همراه با 18 آذربايجاني ديگر در ضيافت افطار در خيابان نواب تهران توسط نيروهاي امنيتي دستگير شد.
بنا به گزارش اويرنجي بيشتر بازداشت شدگان از نويسندگان، معلمان و روزنامه نگاران سرشناس هستند. ? نفراز آنها همچنان در زندانند: عليرضا صرافي، حسن راشدي، اکبر آزاد، سعيد محمدي، مهدي نعيمي اردبيلي، حسن رحيمي بيات، عباس نعيمي، حسين حيدري، و صياد محمديان. هيچکدام از اين ۹ تن تا کنون ملاقات و حتي تماس تلفني با اعضاي خانواده خود نداشته اند. رقيه عليزاده به همراه سه فرزند خود و اکرم نجاري، رباب عظيمي و فرهاد رضايي آزاد چند ساعت بعد دستگيري? يوسف هوشيار، شهباز ابراهيم زاده و محمد عباسپور نيز روز ?? شهريور آزاد شدند.
عليرضا صرافي از زمان بازداشت در ۲۴ شهريور ۱۳۸۷تا کنون هيچ تماس حضوري يا تلفني با خانواده خود نداشته است. روز يکشنبه ۲۵ شهريورماه به خانم وجيهه فکور، همسر عليرضا صرافي، در مراجعه به دادگاه انقلاب گفته شده که همسرش در سلول انفرادي در اوين به سر ميبرد. متين راسخ، بازپرس دادگاه انقلاب، به وي گفته است که همسرش نميتواند وکيل مدافع داشته باشد.
مقاله اي که مي خوانيد نوشته ي وي در مورد جنبش زنان و حرکت ملي آذربايجان است.
قادين مسئله سي و ميلّي مسئله
گيريش
1383-جو ايليني،آذربايجان قادين حرکتينده، بير دوءنوش نوقطه سي کيمي قيمتلنديرمک اولار، بو ايلين دونيا قادينلار گونونده،بيرينجي قادين قورولتايي، تبريز شهرينده تشکيل اولدو. قورولتاي و اونونلا پارالل گئدن گئنيش چاليشمالار، مديالاريميزدا بير چوخ دالغالار اويانديردي، اوندان سونرا اينترنت دوشرگه لريميز و مطبوعاتيميز، قادينلار اوچون بليرلي يئر آييرديلار و قادين مسئله سي، بيرچوخ فعال قروپلاريميزين گوندمينه کئچميش اولدو...
آشاغيدا اوخوياجاغينيز بو يازينين ايلکين قئيدلري،ائله همان ايلين دونيا قادينلار گونو موناسيبتيله ترتيب ائتديگيم بير مقاله ده نشر اولموشدو.
بوردا چاليشميشام بير پارا منطيقي حوءکملر و عيباره لر چرچيوه سينده ميلّيتلر و قادينلارين توپلومسال مسئله لري و حرکتلريني بير-بيريله توتوشدوروب، اوخشارليغيني اوزه چيخاريب، چاتيشماز جهتلريني و قارشيليقلي آليش-وئريشلريني گوءستريب...و نهايت بير سونوجا وارميش اولام.
آشاغيداکي متني اوخويورکن بو ايکي مولاحيظه ني ده ديقّته آلمانيزي ريجا ائدرديم:
بو منطيقي حوءکملرين و عيباره لرين هر بيري، تک ليکده ده، موستقيلّ معنا داشيماقدادير، اونلارين سيرالانماسي، هئچ ده اهميتلري اساسيندا دئييلدير.
و منطيقي حوءکملرين و عيباره لر عومومي، مضمون داشيماقدادير، آنجاق بعضي يئرلرده داها دا آنلاشيلان اولسون دئيه ميثال اولاراق، خاص آدلاردان فايدالانميشام.(مثلا"آذربايجان،فارسجاو...)بو هئچ ده اونون عمومي ليگين اسکيلتمه مه ليدير.

مدرسه فمینیستی: در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد [1] و آدم گاهی با اتفاقات کوچکی روبرو می شود که ساده و بدون توجه از کنار آن عبور می کند اما نمی داند ممکن است همین اتفاق خیلی کوچک چه تحولاتی را درزندگی وی ایجاد کند، من فقط به شرح یکی از پیش آمدهایی می پردازم که به قدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد.
چند وقت پیش از یک دوست ایمیلی دریافت کردم که بر زندگی مان تاثیرشگرفی گذاشت و مدتی حالمان را زهر آلود کرد من سعی بسیارکردم تا از زهر آن بکاهم. آن ایمیل متنی داشت بدین مضمون:
برای رفاه هر چه بيشتر برادرانی که جهت زیارت به پابوس [2] … مشرف مي شوند و برای اینکه در طول اقامت در ... بتوانند غرایز جنسی خود را از راه حلال ارضا کنند آستان مبارکه ... اقدام به ایجاد مرکزی برای صيغه خواهران باکره ومطلقه نموده است. دفتر اصلی این مرکز در داخل ... واقع شده وسرپرستی ان حاج اقا ... بر عهده دارد
لايحه ي حمایت از خانواده با تمام فراز و فرودهاي چند ماهه اش دليلي شد تا مباحث تازه و مسائلي كه مي رفتند تا به فراموشي سپرده شوند، در بستر جامعه مطرح شوند. كساني كه گاهي از ازدواج موقت سخن مي گويند و گاهي زنان خانه نشين را بهترين مي خوانند اين بار نيز با ارائه ي لايحه ي خانواده در همان مسير گذشته گام برداشتند. امروز اما جامعه ي ايران فارغ از افكار و عقايد گذشته و به دليل افزايش نسبي آگاهي در سال هاي اخير ،كه قسمت عمده ي آن ناشي از تلاش جنبش زنان ايران است، در مقابل طرح چنين مسائلي ايستادگي مي كند.
ديگر همه مي دانيم كه دغدغه هاي زنان امروز ايران دغدغه ي همه ي ماست، چرا كه حتي اگر خود زن نباشيم بي شك با زنان نزديكترين روابط سببي و نسبي را داريم و اينها همه دليلي است براي نگراني. اينجا شايد به كار بردن "همه" غيرواقعي و حتي مضحك باشد، اما آنچه كه در بستر جامعه ( حداقل سطح متوسط جامعه) ديده مي شود اين است كه همه اينها را ميدانيم اما جرات بر زبان راندنشان را نداريم. امروز ديگر همه ي ما نگرانيم، نگرانيم كه چرا و چگونه مي توان در جامعه اين گونه ديد و هيچ نگفت. ما ديگر همه به خوبي مي دانيم كه حق طلاق، حضانت و بسياري از حقوق برابر ديگر، حق طبيعي زن در يك رابطه ي زناشويي است. همه ديگر بسيار خوب مي دانيم كه زن مظلوم است و نگرانيم. نگرانی مان زمانی بیشتر می شود که نگاهی به نحوه حمایت قانون از زن در خانواده می اندازیم، چرا که تصویر روابط خانوادگی در جامعه ما بیش از اینها تاریک است و لایحه جدید، نقش ها و وظایف افراد خانواده مخصوصا مرد و بدتر اینکه نحوۀ حمایت از زن را در صورت تخطی از وظایفش بیش از پیش مبهم و نارسا بیان کرده است.
توجیه کنندگان قوانین و لوایح تبعیض آمیز خانواده، سعی می کنند نقایص و ابهامات ماده تبصره ها را به کمک ایجاد یک نظام اخلاقی تعریف شده برای زنان حل و فصل کنند. در اين نظام اخلاقي بهشت را سهم مسلم مادران مي دانند، مردان از دامن زنان به معراج مي روند و حتي اعتراف مي كنند كه هر مرد به پشتوانه ي يك زن، بزرگ مي شود. اما جالب است كه در اين نظام اخلاقي به جای قانونگذاری و تدوین قوانین عادلانه و انسانی که تضمین کنندۀ روابط انسانی بین افراد یک خانواده باشد، سعی می کنند با نصایح شعارگونه به مردان درس اخلاق بدهند:" احترام به زن واجب است ، کتک زدن زن صحیح نیست و … "
مقدمه
زنان جامعه ما چه در آذربايجان و چه در ساير مناطق ايران وقتي با اراده آگاهانه خود وارد حوزه فعاليت هاي سياسي - اجتماعي مي شوند. به مراتب بيش از مردان فعال دراين عرصه بايد هزينه اين انتخاب به غايت سخت را بپردازند. يقينا تمامي فعالاني كه در جنبش هاي مختلفي چون جنبش هويت خواهي، زنان ، دانشجويي ، كارگري و ...فعاليت مي كنند برايشان اين موضوع مشخص است كه انتخاب چنين مسير سختي در زندگي ؛ كل حيات مادي و معنوي مردم شعورمند و اهل درد را با ساير افراد بدون درد و بي خاصيت جامعه متفاوت مي سازد.
خبرهايي كه هر روز ازرسانه ها ي غيردولتي شنيده مي شود. حكايت از سركوب دامنه دار جنبش زنان و تداوم خشونت بر زناني دارد كه نسبت به وضعيت موجود اعترض دارند، و معتقدند كه دركشورما زنان بواسطه نگرش هاي مردسالارانه همواره به عنوان شهروند درجه چندم مطرح بوده و هستند. به خاطرهمين نيز براي ساختن جامعه مطلوب لازم مي دانند تا در گام هاي روبه رشد خود نسبت به قوانين زن ستيزانه استبداد مذهبي حاضركه اساس و پايه بسياري ازنابرابري هاي اعمال شده درجامعه محسوب مي شود،مخالفت مدني خود را نشان دهند.
گروههاي مستقل كمپين در شهرهاي مختلف تشكيل و تلاش براي جلب حمايت ساير گروهها آغاز شد.نظريات متفاوتي در درون جنبش شكل گرفت كه به گمان برخي عامل بروز اختلاف در بين كمپينيان بود ولي در واقع همه اين نظرات در خدمت هدفي مشترك مي باشد.با هر چه بيشتر گسترش يافتن جنبش،به تدريج موج مخالفت ها،تهمت ها،فشارها و سركوبها بالا گرفت.جمع آوري كنندگان امضا دستگير و بازداشت شدند و برخوردها شدت گرفت.اين فشارها هر چند جنبش را با ركود مواجه ساخت اما هرگز باعث توقف آن نشد.كسي را ياراي توقف اين كارزار سراسري نبود.
جنبش به نوبه خود توانايي هاي بالقوه زنان ايراني را فعليت بخشيد و اكنون مي رود تا به جنبشي مستقل تبديل شود و اين همان چيزي است كه دولتمردان از آن هراس دارند.دولتمردان قصد داشتند با واكنشي سريع و شديد نسبت به 22 خرداد،اعتراض را در نطفه خفه كنند اما بر عكس،اين واكنش پايه هاي يك جنبش سراسري را شكل داد و صداي اعتراض را بلندتر كرد.
خواسته ي كمپين خواسته اي عقلاني،انساني و اخلاقي است و مشروعيت آن را هر وجدان آگاهي تاييد مي كند.دولت ايران در مقابل خواسته ي زنان براي احقاق حقوق خود ايستادگي مي كند و اين در حالي است كه ایران منشور سازمان ملل در رابطه با حقوق بشر را امضا و تاييد كرده است كه حقوق زنان نيز بخشي از آن است. حال بايد پرسيد تا کی به خاطر حفظ ساختار مردسالارانه اش به ميثاق هاي بين المللي اش عمل نخواهد کرد؟!
به هر حال جنبش يك ميليون امضا عليرغم تمام چالش ها،مشكلات،فراز ونشيبها و با وجود انتقاداتي كه بر آن وارد مي شود تا به امروز باقي است،فقط به دليل جسارت عمل كردن.جسارت كساني كه با وجود تمامي تهديدها و فشارها ،همچنان بر آرمان خود پافشاري مي كنند،ايستاده اند و نااميد نخواهند شد.
تاريخ تكرار مي شود،صداي زن خاموش نخواهد شد و 5 شهريور براي هميشه در خاطره ها خواهد ماند.
طبق این سند تا سال 2015 (1394) ، باید بالغ بر 30 درصد کرسی های مجلس به زنان اختصاص یابد.
رسیدن به مقصد تا 7 سال دیگر ، با چشم انداز های این چنین از ایران به اندازۀکافی بعید به نظر می رسد:
_ 30 درصد زنان در ایران بی سواد هستند.
_ میزان آموزش دختران و زنان در سطح ابتدایی 100 درصد، در سطح متوسطه 75 درصد و آموزش عالی 25 درصد کل جمعیت زنان ایران است.
_ طرح ملی بررسی پدیدۀ خشونت خانگی علیه زنان در 28 مرکز استان کشور، نشان می دهد که 7/52 درصد از کل پاسخگویان از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی خشونت هایی که شامل به کار بردن کلمات رکیک، دشنام، داد و فریاد، بهانه گیری های پی در پی و جز آاست، بوده اند. در این میان 8/37 درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود، خشونت فیزیکی را تجربه کرده اند که شامل سیلی زدن، زدن با مشت یا چیز دیگر، لگد زدن و ... است. و 7/27 درصد از زنان تحت خشونت هایی که به عنوان " ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی " طبقه بندی شده و شامل ایجاد محدودیت در ارتباط های فامیلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاریابی و اشتغال و ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمن های اجتماعی است، قرار دارند.
_ در ده ساله بین سال 1355 تا 1345 جمعیت " مردان بیش از یک همسر " حدود 145 درصد افزایش داشته است.
_ خودکشی بین زنان متأهل دو برابر مردان متأهل بوده است و زنان خانه دار بیشترین مقدار خودکشی را داشته اند. عدۀ خودکشی ها یعنی 8/45 درصد به علت اختلاف خانوادگی روی داده اند.
_ 40درصد قتل ها در ایران، قتل های خانوادگی هستند.
_ بر اساس پژوهشی که در 15 استان کشور انجام شده، خیانت مرد عامل 97 درصد شوهر کشی ها بوده است، یعنی ازدواج دایم و یا موقت شوهر یکی از عوامل همسر کشی در بین زنان شناخته شده است.
- بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی سازمان ثبت احوال کشور نشان می دهد که 78 درصد زنان مطلقه، مهریه ی خود را هنگام طلاق دریافت نکرده اند و 41 درصد برای طلا گرفتن مجبور به گذشتن از مهریه خود می شوند. این در حالیست که بیش از 89 درصد زنان هیچ وقت نفقه ای دریافت نکرده اند.