تبليغاتX
آذربایجاندا قادین سسی - زن، مرده ی مکلف

سئوال: آيا اين حيوان مختار است؟
 اختيار، صفت نفس ناطقه است و داخل در ماهيت نيست بلکه داخل در ذات آن است. بنابر اين، پاسخ منفي است.اگر زن، يک حيوان است؛ اختيار هم ندارد و مکلف هم نيست. هيچ بي اختياري مکلف نيست.
سئوال بعدي: آيا حيوان رام شدني است يا سبعيت را در ذات خود دارد؟
من پاسخ بس مسرت بخشي به شما مي دهم. اين حيوان به سادگي قابل رام شدن است چرا که اصول انساني حتي غامض ترين آنها را به سادگي مي آموزد. مطمئن باشيد پس از رام کردن و تربيت او دچار مشکل آنچناني نمي شويد چون بعد از تربيت او بيم بازگشت به سبعيت گذشته اش را نخواهيد داشت. آنچنان که ممکن است مثلا يک سگ به سبعيت خود بازگردد و شما را گاز بگيرد . چرا که بر خلاف ديگر حيوانات مي توانيم با او به گفتمان بپردازيم و علاوه بر آن، دندان هاي چندان تيزي هم ندارد. مي توانيم از نظرياتش در گفت و گوي تمدن ها هم استفاده کنيم. ديگر اينکه مي توانيد با خيال راحت فرزندانتان را به دستش بسپاريد تا به بهترين نحو انساني، پرورش يابند. بسيار زيبا و فريبنده اند و شما حتي مي توانيد مسئوليت بقاي نسلتان را هم با ايشان شريک شويد هرچند گاهي با بدشانسي مواجه مي شويد و بعد از نه ماه آبستني به جاي اينکه به شما مژده دهند پدر شديد، حيواني (زن) را به دنيا مي آورد. بسيار فعال و با سليقه اند و بهترين ويژگيشان اين است که مي توانند نيازهاي عاطفي شما را هم به بهترين وجه ممکن برآورده کنند؛ کاري که از هيچ حيوان ديگري ساخته نيست.
قبلا گفتم که علاقه اي به بحث کردن با اساتيد منطق را ندارم. بنابراين از ياوه گويي دست مي کشم. فرض هايم را به کناري مي گذارم چرا که انتساب لقب حيوان به موجودي که قدرت آموزش دادن دارد و حتي مي تواند در گفت و گوي تمدن ها هم نظريه پردازي کند دور از انصاف است. بهتر است اين حيوان را هم به جرگه ي انسان ها بيافزايم تا شمار انسان ها دو برابر شود. بنابراين از سفسطه کردن مي گذرم چرا که با آن هم نمي توانم اثبات کنم زن حيوان است هر چند فرض اين مطلب براي من بسي راحت تر است چرا که واقعيت موجود را معارض با حقيقت مي دانم اما جست و جوي حقيقت را بر آن ترجيح مي دهم.
من نمي خواهم در مورد اين مسئله بحث کنم که نفس از بدن شريف تر است يا نيست؛ اما مسلما مبدا حرکت جسم است و بدون آن، جسم رو به فساد مي رود. نفس  مکلف و آزاد است که جسم را به حرکت در مي آورد. پس حرکت جسم انسان اعم از زن و مرد وابسته به نفس است. از پيوند نفس و جسم، انسان پديد مي آيد. نفسي که با جسم دروني مي شود آن را داراي توانايي حرکت مي کند. جسم، تحت تاثير نفسي است که در آن رخنه کرده است. نفسي که حرکت و انتقالش را ، آزادي مکاني و جسماني اش را مديون آن است . اما آيا جز نفس خودش به نفوس ديگر هم براي اين حرکت نيازمند است. پاسخ به صورت بديهي منفي است. پس خوشا به حال انسان که روح و جسمش آزاد و رهاست. اگر موافق برده داري باشيد به سئوال من پاسخ مثبت مي دهيد. هيتلر هم اگر زنده بود به اين سئوال، جواب مثبت مي داد و مرا به خاطر پاسخي که به آن دادم، نکوهش مي کرد. در هر صورت شک نيست که فاشيست ها  هم به اين سئوال پاسخ مثبت مي دهند اما من ، پاي حرف خودم هستم چرا که اين مسئله، نافي اختيار است و بي حرمتي به  روحي که ما آن را اشرف مخلوقات مي دانيم، خصوصا از ديدگاه ديني صحيح نيست. به هر حال مسئله ي برده داري سال هاست که از طرف انسان مدني که ذهن چالش گر دارد رد شده است از اين رو که قادر به ايجاد رابطه ي منطقي ميان يک روح و بدن جدا از هم نيست.
من عقيده ي نژادپرستانه اي را عنوان نمي کنم چرا که نمي خواهم براي هميشه اين خلا را همراه خود داشته باشم . جسم من بي شک آزاديش را مرهون نفسم است و هم اوست که آزادي مرا به صورت امري محدود مي کند . همان طور که آن را به من اعطا نکرده اند که بتوانند آن را محدود سازند پس جسم من متعلق به نفسم است و اين هر دو مرا مي سازند. پس آزادي روحي و جسماني من از آن من است. اين خلا پرنشدني است. مسئله را بيش از اين تخصصي نمي کنم و به اصل مطلب مي پردازم.
جسم يک زن، متعلق به خود اوست يا متعلق به نفس انساني ديگر؟ آيا آزادي مکاني زن موجه است؟
مسئله کاملا ساده است. انسان، مکلف است پس آزاد است. آزاد است پس مختار است. زن انسان است پس مختار است. چه نفس او و چه جسم او تابع نفس خودش است نه نفس ديگري يا صرفا نفس يک مرد. اگر پاسخ دهيد که نفس يک زن آزاد است و جسمش بايد تابع مرد باشد خلا جدايي نفس مرد و زن را چگونه پر مي کنيد؟ هيچ ارتباط علي نيست. اصل موجبيت آن را طرد مي کند مگر اينکه اين اصل را نپذيرد که بر مبناي آن ديگر نه خدايي هست و نه ديني. پس سئوالم را دوباره تکرار مي کنم: تمکين چيست؟
خلا پرنشدني است. نمي توان به دنبال ارتباط علي گشت اما اصولا من زود قانع مي شوم اگر بتوانيد نفع عام و جامعي براي اين قانون (تمکين) ايراد کنيد. معناي اين حکم چيست؟ زن بايد در تمکين مرد باشد. تحت سلطه ي فردي که در طي اعصار هنوز شايستگي اش و برتري اش به اثبات نرسيده است. مگر نه اين است انسان در اجتماع تعالي مي جويد؟ معناي گرفتن اين تعالي از نيمي از خلايق چيست؟ من اذعان مي کنم که تمامي آقايان از حق خود بهره برداري سودجويانه نمي کنند. اجازه بدهيد از آنها تشکر کنم که حقشان را به زنان وا مي گذارند يا بهتر است بگويم حق زنان را به آنان پس مي دهند. اما اگر حق گرفتني است و نه دادني و اگر زن، انسان است و مکلف. معناي اين حکم چيست؟
زن مکلف است که آزاد نباشد در حالي که اگر آزاد نباشد او را موجود مکلف ناميدن معارض با منطق است.
تمکين جنسي آيا مساوي با اين نيست که مردان را موجوداتي ناتوان فرض کنيم و بي اختيار که حاکم بر نفس خويش نيستند.
تمکين جنسي زن آيا مستلزم اين نيست که زن را ماشيني بي اختيار فرض کنيم که بدون سرنشين، حق توقف يا حرکت را ندارد. پس مادامي که اين تفسير غالب است مردان به سان حيواناتي فرض مي شوند که حاکم بر نفسشان نيستند و زنان را به سان ماشين هاي بي اختيار فرض کرده ايم.
نياز به وراجي بيش از اين نيست؛ من ترجيح مي دهم زن را حيوان بدانم تا اين خلا پر شود که آنگاه در نزد منطقيون شرمسار مي شوم.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 0:13 توسط قادین |